1 / 16

گزاره ها

گزاره ها. فصل چهارم کتاب به گزاره ها اختصاص داده شده است و شامل بخش هاي ذيل مي باشد: تعريف گزاره . انواع گزاره ها. بررسی رابطه بين مفاهيم(همبستگي و علي ) بررسی سطوح مختلف انتزاع. بررسی انواع مختلف تئوری رابطه گزاره های تئوری با داده های تجربی. گزاره ‌ ها (قضايا)

heller
Download Presentation

گزاره ها

An Image/Link below is provided (as is) to download presentation Download Policy: Content on the Website is provided to you AS IS for your information and personal use and may not be sold / licensed / shared on other websites without getting consent from its author. Content is provided to you AS IS for your information and personal use only. Download presentation by click this link. While downloading, if for some reason you are not able to download a presentation, the publisher may have deleted the file from their server. During download, if you can't get a presentation, the file might be deleted by the publisher.

E N D

Presentation Transcript


  1. گزاره ها

  2. فصل چهارم کتاب به گزاره ها اختصاص داده شده است و شامل بخش هاي ذيل مي باشد: تعريف گزاره . انواع گزاره ها. بررسی رابطه بين مفاهيم(همبستگي و علي ) بررسی سطوح مختلف انتزاع. بررسی انواع مختلف تئوری رابطه گزاره های تئوری با داده های تجربی.

  3. گزاره‌ها (قضايا) • پس از آنکه مفهومي ارائه مي شود و درمورد آن بين دانشمندان توافق حاصل مي شود، ازآن مفهوم در • قالب گزاره براي تشريح «جهان حقيقي» مي توان استفاده كرد. • اين فصل انواع گزاره هايي را معرفي و ارايه مي نمايد كه براي تشريح دانش علمي بكار برده مي شوند . • درباره تئوري‌ها (كه خود مجموعه‌اي از گزاره‌ها به حساب مي‌آيند) در فصل بعد بحث مي شود. • به طور كلي گزاره‌ها را مي‌توان در دو گروه تقسيم بندي نمود : • گزاره هاي وجودي :که موجوديت پديده اي مرتبط با يک مفهوم را ادعا مي کنند. • گزاره هاي ارتباطي :که روابط بين مفاهيم را بيان مي کنند .

  4. گزاره‌هاي وجوديEXISTENCE STATETEMENTS مثالهاي ذيل از جمله گزاره هاي وجودي مي باشد : « آن چيز يك صندلي است » ـ «آن صندلي قهوه اي است » ـآن چيز يك شخص استـ «آن شخص حس قدرت طلبي بالائي دارد». ـ «آن گروه كوچك رودررو داراي يك وضعيت سلسله مراتبي است». هر يك ازگزاره‌هاي يادشده شكل پايه‌اي مشتركي دارند: مفهومي كه بوسيله يك تصور قابل تشخيص، براي يك شيء يا پديده بكار برده مي شود. به عبارت ديگر شي يا پديده اي مشخص وشرح داده شده (چيز، صندلي، شخص،گروه كوچك رودررو)که موجود است ،مورد بعضي مفاهيم (از قبيل صندلي،قهوه‌اي،شخص ،حس قدرت طلبي و...)واقع شده است.(این عبارات وجود: چيز،صندلي،شخص، گروه كوچك رودررو را بيان مي کند.) گزاره‌اي كه اشاره به وجوديا درجه‌اي ازوجود داردنظير سطح حس قدرت طلبي،به سطح كمي مفهوم تئوريك،بستگي پيدا مي كند. گزاره‌هاي وجودي مي توانند بصورت ترکيبي مطرح و در عين حال شکل پايه‌ خود را حفظ كنند براي مثال : (الف) در گروه X دو نفر يا بيشتر هستند. (ب) هر شخصي مي تواند در گروه X به صورت خصوصي با شخص ديگر صحبت كند. (ج) هر شخصي در گروه X مي تواند عقيده شخصي متمايزي نسبت به افراد ديگر گروه داشته باشد. بنابراين گروه X، يك گروه كوچك رو در رو است . در اين مورد ، مفهومي همچون «گروه كوچك رو در رو» با گروه Xمعرفی می شود، چرا كه داراي ويژگيهاي الف و ب و ج مي باشد. اين گزاره ، وجود نمونه‌اي از يك مفهوم را ادعا مي كند. از آنجا كه شکل اين عبارات شباهت زيادي به يك تعريف دارد، تفاوت ميان تعريف و يك گزاره وجودي بايد شفاف شود. تعريف ويژگي هاي يك مفهوم را شرح مي دهد حال آنكه يك گزاره وجودي ،ويژگي‌ را که وجود دارد ادعا مي کند بنابراين مواردي از آن مفهوم در جهان واقعي وجود دارد. پس،تعاريف مفاهيم را شرح مي دهند وگزاره‌هاي وجودي ادعا مي كنند كه مفاهيم وجود دارند. گزاره‌هاي وجودي بنا به شرایط مي توانند درست يا غلط باشند . براي نمونه گزاره : "در حال حاضر اينجا ظهر است" به هر حال يكبار در طول روز درست است. گزاره ملموس‌تر "الان در 24 مارس 1932 در پاريس فرانسه ظهر است " تنها در زمان و مکاني خاص درست بوده است . خلاصه اينكه تفاوت در سطح انتزاع پتانسيل تعيين کننده صحت گزاره هاي وجودي است .

  5. گزاره‌هاي ارتباطيRELATIONAL STATETEMENTS • نوع ديگري از گزاره‌ها وجود دارد كه رابطه ميان دو مفهوم را شرح مي دهدبطوری که دانستن وجود برخي ويژگيها از يك مفهوم، آگاهی از وجود ويژگی هاي مفهوم ديگر را مي رساند. • مثال: اگر شخصي عضو انجمن اخوت باشد بنابراين حس قدرت طلبي بالايي خواهد داشت. • اين گزاره مي گويد كه اگر شما انگشت روي شخصي بگذاريد كه عضو انجمن اخوت باشد مي‌توانيد انتظار داشته باشيد كه وي حس قدرت طلبي بالايي داشته باشد. چنين گزاره هايي که رابطه بين دو مفهوم را شرح دهند گزاره‌هاي ارتباطي خوانده مي شوند. • جوهره دانش علمي در گزاره‌هاي ارتباطي اظهار و درک مي شود. گزاره‌هاي وجودي و بكارگيري تعاريف براي جهان واقعي صرفاً مي تواند تدارك يك تيپولوژي و دسته بندي‌ از اشياء و پديده‌هارا روشن سازد حال آنكه توضيح‌ها، پيش بيني‌ها و درك مفاهيم، وابسته به گزاره‌هاي ارتباطي مي باشد. • بطور كلي گزاره‌هاي ارتباطي در دو گروه قابل دسته بندي است : • آنهايي كه همبستگي بين دو مفهوم را بيان مي كنند • آنهايي كه بيانگر رابطه علي ميان دو مفهوم هستند. • مثال : ((اگر شخصي عضو انجمن اخوت باشد لذا حس قدرت طلبي بالايي دارد)) ، يك گزاره همبستگي است. • دراين متن گفته نمي شود كه عضويت در يك انجمن" باعث" تغيير درجه قدرت طلبي شخص است. همينطور كه نمي گويد افراد ديگر حس قدرت طلبي ندارند. اين گزاره صرفاً بيان مي‌كند كه دو مفهوم عضويت در انجمن و حس قدرت طلبي ، همبستگي يا ارتباط دارند و بنابراين تحت عنوان گزاره همبستگي از آن نام برده مي شود. • در مقابل گزاره : عضويت در يك انجمن اخوت باعث افزايش حس قدرت طلبي فرد خواهد شد، پيش‌بيني مي كند كه مفهومي چون عضويت انجمن اخوت دليل تغيير در مفهوم ديگر خواهد شد)حس قدرت طلبي) • گزاره اي كه يك رابطه علتي را شرح دهد گزاره علي ناميده مي شود.

  6. گزاره‌هاي همبستگيASSOCIATIONAL STATETEMENTS اساساً گزاره هاي همبستگي تشريح مي كنند كه چه مفاهيمي به همراه هم وجود دارند يا واقع مي شوند. وقتي ميزان همبستگي در سطوح كمي فاصله (Interval) يا نسبت (ratio) به كار گرفته مي شود اغلب واژه كوريليشن (Correlation) در اشاره به درجه همبستگي به كار گرفته مي شود. ماهيت همبستكي يا كوريليشن ميان دو مفهوم ممكن است سه گونه بررسي شود: مثبت : زمانيكه يك مفهوم اتفاق مي افتد يا زياد شود مفهوم ديگر هم اتفاق مي افتد يا زياد مي شود و بالعكس . مثال : مردها بلندتر از زنها هستند و برعكس (بلندتر بودن مردم گرايش به مرد بودن دارد) . خنثي : وقوع يك مفهوم نشانه‌اي درباره وقوع مفهوم ديگر نمي دهد ، و بالعكس . مثال : دانشجويان دختر وپسر در واحدجامعه شناسي نمرات مشابه دارند. منفي : وقتي مفهومي اتفاق مي افتد يا زياد مي شود مفهوم ديگر كم مي شود و بالعكس . مثال : جابجايي كمتر در يك گروه کاري با بهره وري بالا همبستگي دارد و بالعكس . بايد توجه داشت كه درجه همبستگي ميان دو مفهوم ممكن است هم مثبت و هم منفي اتفاق بيفتد.تنهاتفاوت ، در روشي است كه ممكن است مفاهيم در آن قرار گيرند. (تفاوت در نوع بيان است ) به عنوان مثال :دو گزاره ذيل اگر چه يكي همبستگي مثبت وديگري همبستگي منفي را بيان مي کنند هم ارزش هستند : ثبا ت بالا در يك گروه كاري همبستگي دارد با توليدبالا (همبستگي مثبت) جابجا شدن كم در يك گروه كاري همبستگي دارد با توليدبالا (همبستگي منفي) . اگر امكان استفاده از يک تعريف کاربردي جهت هردو مفهوم يا کانسپت وجود داشته باشد آنگاه مي توان درجه همبستگي يا ارتباط رابا يک عددنمايش داد.اغلب سنجشهاي كمي همبستگي بگونه اي طراحي ميشوندكه شماره هااز1- تا1+ قرار گيرند. عدد 1+ بيان كننده ماكزيمم همبستگي مثبت و عدد 1- بيانگر ماكزيمم همبستگي منفي و عدد صفر بيانگرعدم همبستگي است .

  7. گزاره‌هاي علّيCAUSAL STATETEMENTS همانگونه كه در تقسيم بندي گزاره‌هاي ارتباطي برخي بيانگر همبستگي ميان دو مفهوم اند، برخي گزاره‌ها رابطه علّي ميان وقوع دو مفهوم را بيان مي كنند. به عبارت ديگر يك مفهوم علت وقوع مفهوم ديگر قلمداد مي گردد براي مثال : اگر يك صندلي متعلق به اين دانشگاه باشد (آنگاه) بايد قهوه‌اي نقاشي شود. يا : با تقويت روحيه در يک گروه کوچک کاري ،کارايي افزايش خواهد يافت . در هر يك از اين موقعيت ها به مفهومي اشاره مي شود كه به عنوان دليل براي تشريح مفهوم ديگر به كار رفته است تعلق به اين دانشگاه دليلي است براي اينكه صندلي قهوه‌اي نقاشي شود و يا تقويت روحيه گروه باعث افزايش کارايي مي شود. گزاره‌هايي كه رابطه عِلّي را شرح مي دهند يا به رابطه اثري اشاره مي کنند گزاره‌هاي عِلّي ناميده مي شوند. مفهوم يا متغيري كه علت است متغير مستقل ناميده مي شود (چون مستقلاً تغيير مي كند) و متغيري كه مورد تأثير قرار گرفته (معلول ) متغير وابسته نام دارد(چون به متغير مستقل وابسته است) . توجه به اين نكته بسيار مهم است ،اگرچه گزاره هاي ارتباطي و علّي از نظر ساختار و حتي در عمل يکسان بنظر مي رسند ولي باهم کاملاً متفاوتند . براي مثال در گزاره : در جوامع صنعتي بين بلندي لباس خانمها و سطح شكوفائي اقتصادي همبستگي وجود دارد. مشاهده مي شود كه در طول شكوفائي اقتصادي بلندي لباس ها كوتاه‌تر و در طي ركود اقتصادي لباس ها بلندتر است. عليرغم وجود دليل تجربي براي اين گزاره همبستگي نمي توان گفت بين اين دومتغير يک رابطه علّي وجود دارد بگونه اي که لباس هاي بلندتر علت رکود اقتصادي است يا بالعکس. در اين شرايط ممکن است عوامل يا متغير ديگري علت رکود اقتصادي يا بلندي لباس خانم ها باشد . اين مثال به اين نکته اشاره دارد که همبستگي (CORRELATION ) الزاماً به معني رابطه علّي نيست و در عمل تشخيص اينکه کدام گزاره همبستگي است يا علّي بسيار دشوار است چراکه ساختار نوشتاري اغلب اين دو نوع گزاره بسيار شبيه به هم مي باشدو تنها از متن گزاره قابل شناسايي است که مقصود نويسنده ،علّي يا همبستگي بوده است .

  8. اگر سنجش مفاهيم يا متغيرهادر گزاره‌هاي عِلّي امکان پذير باشدمي توان درجه عليت بين دو مفهوم را بيان كرد ،که اساساً سنجش مفهوم عليت همين است. درجه عليت وقتي معني پيدا مي كند كه بيشتر از يك متغير مستقل بر يك متغير وابسته اثر مي كند. بنابراين اگر فقط يك دليل وجود داشته باشد -آنگاه مفهوم مستقل مطرح شده- يا علت مفهوم وابسته هست يا نيست. از آنجا كه علت بالقوه ديگري وجود ندارد، حالت ميانه‌اي هم نيست . چنانچه دو يا بيشتر از دو متغير مستقل بر تنها متغير وابسته موثر باشند، ضروريست نسبت تأثير هر يك از اين دو متغير بررسي شود. که اين درشرايطي امکان پذير است که درسطحي بالاترازسطح مقوله اي ياکلامي یعنی با مقیاس فاصله یا نسبت قابل سنجش باشد. اگرامکان سنجش متغير وابسته با چنين مقايسهايي ( INTERVAL RATIO) وجود داشته باشد اين سوال براي محقق مطرح است که : اگر يک متغير وابسته تغيير کند چه ميزان از اين تغييرات حاصل تنوع و تغيير( VARIATION) در متغير مستقل مي باشد ؟ تغييرات سنجيده شده که علت آن متغيرهاي مستقل مي باشد را در سه دسته مي توان تقسيم نمود : 1 ـ تغييراتي که مستقيماً به متغير وابسته مربوط است فقط تغيير آن متغير محسوب مي شوند. 2 ـ تغييراتي كه ناشي از تعامل ميان دو يا بيشتر از دو متغير مربوط است ،که اين اثر در ترکيب با مفاهيم ديگربه يک مفهوم تئوريک تبديل مي گردد . واستناد به نوعي تأثير تعاملي دارديا به بيانی اين تأثير تعاملي ، در خور مفهوم تئوريك منحصر به فرد ديگري است. 3 ـ تغييراتي كه معلول اشتباهات اندازه گيري هستند. خطاهاي اجتناب ناپذيري كه در تعيين درجه متغير وابسته بوجود مي‌آيند. مثال : محققي براي درک علل پيدايش نبوغ،تست هايي را جهت آزمون تهيه نموده وبرای هرفردآزمون دهنده امتيازي بين 150-50 درنظرمي گيرد اين امتياز ، يك سنجش هوش محسوب مي شود. سپس محقق زمينه يابي مي كند كه كدام تغييرات عِلّي از ميان دو علت ممكن يعني هوش والدين و كيفيت تحصيل، باعث اين امتيازها شده است . بنابراين محقق جمع بندي زير را جهت تعيين علل امتيازبندي تست هوش ترتيب مي دهد.

  9. گزاره هاي قطعي و احتمالي (Deterministic & probabilistic Statements) تمامي گزاره‌هاي ذکر شده تاکنون داراي ساختارذيل بوده اند: در شرائط C2 , C1 .... Cn ، اگر X واقع شودآنگاه y اتفاق خواهد افتاد چنين رابطه اي که مي گويدy بعد از پريود X‌ خواهد آمد يک گزاره قطعي ناميده مي شود چرا كه متغير وابسته yتوسط متغير مستقل X‌ قطعيت مي يابد . اشکال ديگري از ارتباط هم ممكن است به صورت زيرمطرح گردد : تحت شرايط C2 , C1 ...... Cn ، اگر X بشود،‌y خواهد شد با احتمال P . اين نمونه داراي ساختار ارتباطي متفاوتي مي باشد . براي تعيين اينكه وقتي X اتفاق بيفتد، y اتفاق خواهد افتاد با احتمال P و اتفاق نخواهد افتاد با احتمال 1 – P (جمع احتمالات وقوع و عدم وقوع بايدعدد1شود). گزاره‌هايي كه چنين ارتباط هايي رادربرمي گيرند «احتمالي» ناميده مي شوند. در زير به مثال هاي ازگزاره هاي احتمالي اشاره مي شود : ـ در گروه كوچكي از موارد مورد مذاكره، دليل اصلي وقوع يك عمل فرضي با احتمال 0.4 ظاهر مي شود. ـ احتمال اينكه در امريکا مردي وارد حرفه پدرش بشود 10٪ است اگر پدرش يك تكنسين آزمايشگاه باشد. ـ اگر علت مرگ شخصي طبيعي باشد احتمال اينكه صورت آن به طرف ديگري بغلتد يك ششم خواهد بود. نمي توان گفت كه گزاره هاي شرطي كمتر از گزاره هاي قطعي علمي اند چرا که معيار ميزان کارآمدي گزاره ها در توسعه دانش علمي است بدليل اينكه گزاره هاي احتمالي هم وقوع و هم عدم وقوع يك واقعه را پيش گوئي مي‌كنند در هيچ يك از موارد امکان تعيين عدم صحت آنها نيست. روش معمول درآزمودن کارايي يك گزاره احتمالي اين است كه حوادث بسياري را در شرايط استاندارد بررسي كرده و نتايج عملي را با پيشگوئي گزاره احتمالي تطبيق داد . مثال : براي تشخيص اينكه مرگي به صورت طبيعي اتفاق افتاده ،از ميان 10000 بار مشاهده ممکن است بدن 1667 بارچرخيده باشد.

  10. سطوح انتزاع (LEVEL OF ABSTRACTION) گزاره‌ها را مي توان در سطوح( رده های) انتزاعي مختلفي مورد بررسي قرارداد .اين سطوح در کل، به سطح انتزاع مفاهيمي كه گزاره آنها را در بر گرفته است بستگي دارد . سه سطح انتزاع شامل: تئوريك، كاربردي (عملي) و صوري مي باشد . تئوريك که بيش از همه عموميت دارد، وقتي كه گزاره‌اي شامل مفاهيم تئوريك است اگر مفاهيم نظري با مفاهيم عملي جابجا شوند، تعاريف با مفاهيم نظري مرتبط شده اند ، در آن صورت گفته مي شود گزاره در سطح عملي مي باشد. از طرفي اگر تعاريف و مشخصات با يافته‌هاي دقيق تحقيقات علمي ويا باتوصيفات ويژه حوادث عيني جايگزين شده باشدممكن است سطح صوري به گزاره اطلاق شود. درك اين مطلب مهم است كه انواع تعاريف عملي ممكن است با هر يك از مفاهيم نظري مرتبط باشد بنابراين ممكن است كه گزاره‌هاي عملي متعددي باشد كه به گزاره‌هاي نظري رابطه داشته باشند. چرا كه هر گزاره عملي ويژه يك زمان و مكان است و گزاره‌هاي نظري اينطور نيستند. از آنجائي كه محدوديتي درتعددگزاره هاي صوري وجود ندارد،مي توان تعداد نامحدودي گزاره‌هاي صوري منحصر بفرد ،داشته باشيم که گزاره های نظری آنهارا در شکل انتزاعي تعريف کرده اند. به مثالي از سلسله مراتب گزاره تئوريك توجه كنيد : اگر تعداد رديف‌ها در يك سازمان ثابت باشد و اندازه سازمان افزايش يايد، ميزان رسمی شدن افزايش مي‌يابد. باجابجا نمودن سه مفهوم تئوريك (تعداد رديفها، اندازه سازمان، ميزان رسمي شدن) با مشخصات تعاريف عملي مشابه گزاره کاربردی زير حاصل مي شود: اگر درصد كاركناني كه شركت را درزمان معيني ترك مي كنند ثابت باشد وکارکنان افزايش يابد تعداد و صراحت قوانين سازماني و نيز روند كارها افزايش خواهديافت . با فرض اينكه اين گزاره دقيق دريك برنامه تحقيقي مصوب شده باشد، در يك سازمان خاص در سطح عيني چنين نتايجي خواهيم داشت : درسازمان xyz از تاريخ اول ژوئن 1961 تا 31 مي 1965 درصد افراد ترك كننده شركت در هر ماه بين 8/3 درصد و 6/4 درصد بوده اين سازمان در اول ژوئن 1961 داراي 3000 عضو و در 31 مي 1965 داراي 6400 عضو بوده و اساسنامه سازمان در ژوئن 1961 شامل 600 قانون و 200 صفحه و حدود6000 كلمه بوده و در 31 مي 1965 اين اساسانامه شامل 1000 قانون ، 325 صفحه و 6000 كلمه بوده است.اين گزاره درزمره گزاره هاي عملي بوده ،که دراصل يك گزاره تئوريك است .

  11. گزاره هاي تئوريک (THEORETICAL STATEMENTS) اغلب تئوري‌ها برگزاره‌هاي ارتباطي علي الخصوص گزاره‌هاي عِلّي تاکيد دارند.اما گزاره‌هاي وجودي كه اغلب قطعي هستند به جهت توصيف دقيق شرايط گزاره هاي ارتباطي بسيار مهم اند . به مثال زير توجه كنيد :فرضاً : I : يك گروه كوچك رودر رو براي اولين بار مشاهده مي شود. II : اعضاي گروه مشاغل متفاوتي دارند. III : اعضاي گروه قصد دارند يك كار گروهي رابه خوبی انجام دهند. IV : كار گروهي مستلزم مشاركت همه اعضاي گروه است. آنگاه : V : مشاهده مي شود گروهي كه اعضايش مشاغل مشابهي دارندتوانايي بيشتري دريک کار گروهي خواهند داشت تا گروه هي كه براي انجام يك كار داراي اعضاي با مشاغل غير مشابه هستند. چهار گزاره اول گزاره هاي وجودي (عيني) هستند كه شرايطي را اعلام مي دارند كه بايد براي تحقق گزاره پنجم وجود داشته باشد. گزاره پنجم يك گزاره ارتباطي است كه رابطه ميان ويژگي هر يک از اعضا ، شغل، رابطه اش باديگر اعضاي گروه و ميزان تاثيردر فعاليت گروهي را بيان مي کند . يك گزاره كامل ممكن است با ساختار زير مطرح شود :با فرض C3 , C2 , C1 و ... اگر X آنگاه y C3 , C2 , C1 و .... همان گزاره هاي وجودي يك الي چهارهستند . اگر X آنگاه y همان گزاره پنجم است. از اين به بعد چنين فرض مي شود كه همه گزاره هاي تئوريك ،انتزاعي بوده ودر اين ساختار جاي مي گيرند: مجموعه اي از شرايط وقتي كه رابطه‌اي ميان دو مفهوم بكار گرفته شود.با اين وجود ممکن است به جاي رابطه قطعي بين X و y ، رابطه احتمالي وجودداشته باشد.گزاره‌هاي تئوريك درپنج عنوان قابل بيان هستند: قوانين،بديهيات،تصديقات،فرضيات وتعميم های تجربی 0ممکن است خيلي ازمجموعه واژه‌هاي همانندوهمزمان، بسته به موقعيت،همه اين پنج نوع گزاره تئوريك باشند. آنچه تفاوت دارد رابطه ميان گزاره تئوريك با تئوري سيستماتيك و يافته‌هاي تجربي است.

  12. رابطه و نسبت گزاره هاي تئوريک تا تئوري (RELATION OF THEORETICAL STATEMENTS TO THEORY ) قانون يكي ازآشناترين تصورات به كار رفته در مباحث گزاره‌هاي تئوريك است. اساساً قانون گزاره اي است كه دانشمندان با اعتماد زيادبه صحت مطلق آن نظر مي دهند. عقيده مهم اينست كه دانش علمي اساساً مجموعه‌اي از قوانين يا گزاره هايي است که اشاره به حقايق واقعي دارند. اغلب گزاره هايي كه قانون ناميده مي شوندشامل مفاهيمي است كه قابل سنجش و ارزيابي در يك دستگاه صوريست. مفهوم ديگرتئوري فرم بديهي آنست وشامل مجموعه پايه اي ازگزاره هاي مستقل است که ازهر يك ممكن است ديگرگزاره‌هاي تئوري مشتق شود. مثال :«سايت جغرافيايي يک دبيرستان »بيانگر يك تئوري بديهي است . گزاره هاي پايه اي تحت عنوان بديهيات شناخته مي شوندوگزاره‌هايي كه ازبديهيات مشتق شده باشند،تصديقات ناميده مي شوند. برخي دانشمندان معتقداند كه هر گزاره‌اي كه به عنوان بديهي در تئوري مورد استفاده قرارمي گيرد بايد قانون هم باشد اما واضح نيست كه اين مطلب چرا بايدويژگي ضروري يك اصل بديهي باشد.در اين مورد قوانين فراگيری هم وجود ندارد. «تصديق» واژه ايست که اشاره به تصور يا گماني دارد كه در قالب يك گزاره علمي ارائه گرديده به همان طريقي كه فرضيه بكار مي رود اما اين كاربرد هيچ نسبتي با اهداف يك تئوري بديهي ندارد. فرضيه گزاره‌ايست كه براي قياس مجموعه‌اي از داده ها در يك موقعيت عيني بكار مي رود. منشا فرضيه ممكن است اختلاف در يك قانون يامشتقي از يك تئوري بديهي و يا يك گمان علمي باشد اما مهم ترين ويژگي آن اين است که فرضيه بجا مي ماند تا با مجموعه اي ازداده ها درزندگي واقعي تطبيق داده شود.ازآنجايي که فرضيه موضوع آزمايشات علمي است بسيارمهم است كه تمام مفاهيم فرضيه همراه باتعريف مناسب عيني درموقعيتي محسوس سنجش پذير باشد. تعميم تجربي الگويي است که نتايج مشابهي درشمارمختلفي ازتحقيقات تجربي بدست آيد.يك تعميم وابسته به تحقيقات تجربي متعدداست، چراكه اين الگوهاازتحقيقات تجربي بدست آمده وتمام مفاهيم آن بايدمستقيماً قابل سنجش باشند. تعميم ها شبيه قوانين هستندجزاينكه گستردگي پذيرش قوانين راندارند.اعتماد دانشمندان دريك قانون بيشترازتعميم است وازآنجاكه تعميم هاخلاصه نتايج يافته‌هاي پژوهشي هستندازتمام روابط غير منظم مفاهيم ودقيق تئوري بهره مندند بجز،اندازه پتانسيل هاي قوانين، با اين وجود يك تئوري ممكن است شکل بگيرد تا رابطه نتيجه شده از يك تعميم را شرح دهد.

  13. ارتباط ميان گزاره هاي تئوريک ودادههاي تجربي (RELATIONSHIP BETWEEN THEORETICAL STATEMENTS AND EMPIRICAL DATA ) قوانين ، بديهيات ، تصديقات، فرضيه‌ها وتعميم ها از نقطه نظر رابطه‌اشان با داده‌ها مورد بحث قرار مي‌گيرند. اين قسمت در واقع تکرار نوشته هاي قبل است و اهميت آشنايي کامل با پنج نوع گزاره را تاکيد مي کند. اولين نظري که تاکيد خواهد شد آنست كه در مواقع بسياري جملات مشابه رامي توان به هر کدام ازاين پنج نوع گزاره نسبت دادو بستگي به استنباط دانشمندان از ارتباط ميان تئوري و گزاره يا داده هاي تجربي و گزاره دارد. رابطه قوانين،تعميم های تجربي وفرضيه‌ها باداده ها ،نوعي درجه است ونه ساختار،باتوجه به كاربردمتداول اين عناوين،هر مفهومي در گزاره اي كه يك قانون،تعميم تجربي ويا فرضيه‌ ناميده مي شود بايددريك محيط عيني قابليت سنجش و گنجاندن درتعریف عملي مناسب را داشته باشد. فرضيه ها دسته اي از گزاره ها هستند كه از طريق تحقيق تجربي ، تاييد نشده اند و هنوز معلوم نيست كه درست يا غلط هستند. شخصي كه دريك پروژه تحقيقاتي فعاليت مي كنددرحال آزمايش نمودن يك ياچند فرضيه است .ازطرفي ساختار کلي تعميم های تجربي، نتايج تحقيقات تجربي هستندکه،دانشمندان اطمينان دارند درصورت وجود شرايط عيني مشابه، نتايج تکرار خواهد شد. قانون گزاره اي است كه به حدي حمايت تجربي ازآن وجودداردكه دانشمندان به عنوان حقيقت به آن مي نگرند.اگردرپروژه تحقيقاتي‌ داده‌هامغايرباقانون باشنددانشمندان به پروژه مشكوك شده مگراينكه اعتمادآنهابه قانون،موردسئوال قرارگيرد. بطورخلاصه چنانچه دليل تجربي‌ براي گزاره اي وجودنداشته باشدآن گزاره فرضيه ناميده مي شودواگر شواهدنسبي ازآن وجودداشته باشد«تعميم تجربي» ناميده مي شودوچنانچه شواهدتجربي فراگيروهمه جانبه وجودداشته باشدقانون ناميده مي شود.ازآنجاكه دانشمندان معيارهاي متفاوتي درارزيابي گزاره‌هاي تئوريك دارندقانون يك دانشمند ممكن است فرضيه دانشمندديگر باشد. ارتباط ميان بديهيات وتصديقات به مراتب ازصراحت كمتري برخورداراست همانگونه كه ممكن است بديهيات وتصديقات،مفاهيمي فرضيه اي را شامل شوندکه، مستقيماً قابل سنجش نباشند،ممكن است رابطه آنها با جهان تجربي نسبت به فرضيه‌ها ،تعميم ها و قوانين کمتر باشد. بديهيات و تصديقات ممكن است بگونه اي با هم مرتبط شوند که گزاره‌هايي همچون فرضيه مشتق شودکه شامل مفاهيم تجربي قابل سنجش باشندبه نحوي كه سودمندي آنها براساس مطابقت اين گزاره‌هاي مشتق شده، باجهان تجربي تعيين شود.

  14. گزاره‌هاي زير مي توانندبسته به دیدگاه یا هدف محقق قانون ،تعميم، فرضيه ، بديهي و تصديق هم تلقي شوند. ـ اگر حجم گاز ثابت باشد آنگاه افزايش دما منجر به افزايش فشار خواهدشد. ـ اگرميزان رديف ها دريك سازمان ثابت باشدآنگاه افزايش ابعاد سازمان منجربه افزايش قواعد اداري خواهدشد.(از ساختار گرفته تا روند كارها) ـ اگر شخصي به موضوعي همان نظري را داشته باشد كه يك دوست خوب او دارد ، چنانچه نظر دوستش نسبت به موضوع عوض شود آن موضوع براي آن شخص نيز ناخوشايند خواهد شد. ـ اگر شخصي نسبت به دوستش نظر متفاوتي در مورد يك موضوع داشته باشند،درآن صورت ممكن است كه نظرش رادرمورد موضوع و يا دوستش تغيير دهد . ـ تاثيرطبقات بالاي اجتماع ونخبگان برگروهي كه مركب ازشئون اجتماعي متفاوت است نسبت به ديگرطبقات اجتماعي بيشتراست (نخبگان بر طبقات مختلف جامعه تاثير و نفوذ بيشتري دارند) . تمامي اين گزاره‌ها، شكل وساختارگزاره‌هاي تئوريك رادارندآنها انتزاعي و بيان كننده ارتباط ميان مفاهيم هستند چرا كه مفاهيم بكار رفته دراين گزاره‌ها مستقيماً وابسته به تعاريف علمي بوده و بنابراين مي توانند در وضعيت هاي عيني سنجيده شوند،آنها مي توانند به عنوان قوانين ، استنتاجات تجربي يا فرضيات بكار آيند. گزاره هاي زير مي توانند به عنوان بديهيات يا تصديقات ، مثال زده شوند : ـ غرائز و نيازهاي شخصي به كمك كنشهاي حسي فرضي يا واقعي برآورده مي شوند . ـ اگر شخصي مخالف ديدگاه دوستش نسبت به يك موضوع باشد آنگاه تنش عصبي به وجود خواهد آمد. ـ درتشريح تنش عصبي،يک ساختاررفتاري نامتعادل، منجربه شکل گيري نيروهايي مي شود که تغييردرساختار رفتاري راسبب مي شود. گزاره هاي يادشده نمي توانندبه جاي قوانين،استنتاجات يافرضيات به كارآيندچرا که شامل مفاهيهي هستند كه در شرايط عيني و با بكارگيري تعاريف عملي قابل مشخص شدن نيستند.روشي وجود نداردكه فعاليت ويژه غريزه درشخصي راسنجيده يا درجه تنش عصبي رادرشخص تجربه نمود.اساساًهر مفهومي كه درگزاره‌اي همچون قانون،تعميم يافرضيه بكارگرفته مي شودارتباط مستقيم با شرايط عيني و يك تعريف عملي با بهره گيري از مراحل خاص را دارد.

  15. چكيده : گزاره هاي نظري با ساختار فرض: C2 , C1 ..... اگر X‌ آنگاه y مهمترين عناصر از جوهره علمي دانش هستند. شرايط C2 , C1 .... Cn‌، گزاره‌هاي وجودي هستند كه وضعيت ارتباط گزاره ها را به گونه‌اي شرح مي دهند كه اگر X آنگاه y بتواند برقرار شود . اين گزاره‌ها درهرسطحي ازانتزاع مي تواند مطرح شوند اما گزاره‌هاي نظري معمولا نسبت به تعاريف عملي انتزاعي بوده يابه عبارتي در واقع نسبت به تشريح حوادث عيني انتزاعي تر هستند. گزاره هاي ارتباطي ممكن است به صورت رابطه همبستگي ميان دو يا چند مفهوم مطرح شوند كه به آنها گزاره هاي همبستگي گفته مي شود (و در صورتي كه کميت پذير باشدکوريليشن) يا بصورت گزاره‌هاي علي که بيان کننده يك رابطه عِلّي ميان دو يا چند مفهوم است. گزاره‌هاي نظري بسته به نحوه ارتباطشان با تئوري ،كه خود مجموعه منظمي از گزاره‌هاي نظري است، ممكن است به صورت قوانين ، بديهيات يا تصديقات مطرح شوند.

More Related