Download
1 / 55

کاری مشترک از : اسدیان، بیات باراهنمایی استاد محترم : جناب آقای دکتر مجتبوی کارشناسی امورتربیتی - PowerPoint PPT Presentation


  • 115 Views
  • Uploaded on

مسیحیت بعداز حضرت عیسی (ع). کاری مشترک از : اسدیان، بیات باراهنمایی استاد محترم : جناب آقای دکتر مجتبوی کارشناسی امورتربیتی بهار88.

loader
I am the owner, or an agent authorized to act on behalf of the owner, of the copyrighted work described.
capcha
Download Presentation

PowerPoint Slideshow about ' کاری مشترک از : اسدیان، بیات باراهنمایی استاد محترم : جناب آقای دکتر مجتبوی کارشناسی امورتربیتی' - ginger-olsen


An Image/Link below is provided (as is) to download presentation

Download Policy: Content on the Website is provided to you AS IS for your information and personal use and may not be sold / licensed / shared on other websites without getting consent from its author.While downloading, if for some reason you are not able to download a presentation, the publisher may have deleted the file from their server.


- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - E N D - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
Presentation Transcript

مسیحیت بعداز حضرت عیسی (ع)

کاری مشترک از :

اسدیان، بیات

باراهنمایی استاد محترم :

جناب آقای دکتر مجتبوی

کارشناسی امورتربیتی

بهار88


در نزد مسیحیان قرن اول حوادثی که بعد از شهادت عیسی اتفاق افتاد بیش از آنچه در ایام عمر او روی داد اهمیت دارد. البته سرگذشت زندگی و تعالیم و مواعظ عیسی در زندگانی و افکار ایشان قیمت بسیار داشت، ولی مسئله قیام او از میان اموات معنی و ارزشی عالیتر و والاتر دارد، یعنی او را خداوند صاحب حیات و مبقی ارواح و رابطه وحدت روحانی مابین ایشان با خداوند یا پدر آسمانی دانستند.

تحولات مذهبی عیسوی


  • عصر رسولان قیام بعد از شهادت عیسی اتفاق افتاد بیش از آنچه در ایام عمر او روی داد اهمیت دارد. البته سرگذشت زندگی و تعالیم و مواعظ عیسی در زندگانی و افکار ایشان قیمت بسیار داشت، ولی مسئله قیام او از میان اموات معنی و ارزشی عالیتر و والاتر دارد، یعنی او را خداوند صاحب حیات و مبقی ارواح و رابطه وحدت روحانی مابین ایشان با خداوند یا پدر آسمانی دانستند.

قدیمی ترین روایتی که در باب ظهور عیسی بعد از قیام او به ما رسیده است آن است که بولس حواری نقل نموده. وی در حدود سال 52 میلادی به کلیسایی که در شهر کورنت تاسیس کرده بود چنین نوشته است :«الان ای برادران شما را از انجیلی که به شما بشارت دادم اعلام می نمایم ... به شرطی که کلامی را که به شما بشارت دادم محکم نگاه دارید ... زیرا که ... مسیح بر حسب کتب در راه گناهان ما مرد و اینکه مدفون شد و در روز سیم بر حسب کتب برخاست و اینکه به کیفا ظاهر شد که بیشتر از ایشان تا امروز باقی هستند اما بعضی خوابیده اند. از آن پس به یعقوب ظاهر شد و بعد به جمیع رسولان و آخر از همه بر من مثل طفل سقط شده ظاهر گردید... و گفت :(من در بد زمانی به جهان آمدم)».قدمای عیسوی مرگ را به خفتن تا روز رستاخیز تعبیر کرده اند.نکته جالب توجه در کلام بولس حواری که بعدا می گوید، این است که به اعتقاد او قیام و صعود عیسی با پیکر روحانی بوده است و نه با بدن جسمانی و مادی....» این خلاف عقیده دیگر اصحاب کلیساست که صعود عیسی را با پیکر جسمانی می دانستند و حتی با نظر لوقا و یوحنا نیز متغایر بود.


قیام (یا صعود) مسیح حواریان را معتقد ساخت که عیسی از مردگان برخاسته و عن قریب بار دیگر سوار بر ابرها، رجعت خواهد کرد. اکثر شاگردان که تعداد آنها در آن وقت به یکصد و بیست تن می رسید جلیل را ترک کرده به سوی اورشلیم رهسپار شدند و در آنجا در غرفه ای بزرگ برای نماز و مشورت اجتماع کردند. در کتاب مادر رسولان آمده است که مریم مادر عیسی و برادرانش نیز در آن جماعت بودند و حواریان خود پیشوایان آن گروه بودند.

نزد این مسیحیان صدر اول، قیام مسیح اثبات حقانیت انجیل بود و هبوط روح القدس در روز عید پنجاهه به آنها اطمینان قلبی بخشید که همان نیروی غیبی که در عیسی مسیح سرور ایشان، مستور بود در آنها نیز ظاهر شده است. از این رو جرات و جسارت جدیدی در خود احساس کرده، با کمال شجاعت، به وعظ و تبلیغ در کوی و بازار شروع کردند، همانجایی که مخالفان چند هفته پیش، عیسی را گرفته به صلیب آویختند.

عید پنجاهه


دو چیز سبب شد که کلیسیای اورشلیم پایدار بماند و به کلی نابود نشود. نخست آنکه حواریان همه پیروان پیشوایی غایب و متوفا بودند و مخالفین انتظار داشتند که به مرور زمان شوق و حرارت ایشان کاسته شود، دوم آنکه ایشان ظاهرا تمام رسوم و آداب شریعت یهود را رعایت می کردند و همه روزه مرتبا به معبد رفته، آیین موسی را مانند دیگر یهودیان احترام می نهادند. تنها چیزی که ایشان را از دیگر یهودیان امتیاز می داد آن بود که اعتقاد داشتند که عیسی همان مسیح موعود است که در کتب انبیای بنی اسرائیل به ظهور او را بشارت داده اند و عن قریب پسر انسان بار دیگر به جهان خواهد آمد.

کلیسای اورشلیم


50 150

بولس حواری را میتوان دومین بانی کلیسای مسیح لقب داد. چه قبل از او پیشوایان دیگر بوده اند که زحمت ها کشیدند و دین مسیح را تا بلاد انطاکیه و اسکندریه و رم انتشار دادند. علاوه بر حواریان نام مردان دیگری مانند برناباس (برنابا، ابن الوعظ) مصاحب بولس حواری، شمعون ملقب به نیجر و لوکیوس کورنه ای و مناحم برادر رضاعی هرودس واپولو (اپلس) و غیره، که همه اینها در هر سو به جد و جهد تمام سرگرم تاسیس کلیسای مسیح بودند. به طوری گروندگان به آیین نوین پیوستند و این آیین به سرعت در سواحل مدیترانه شرقی افزایش یافت.

کامیابی و پیشرفت مسیحیت در صدر اول در مراکز تجاری قلمرو رومیان بیشتر از آن سبب بود که در همه آن بلاد کنیسه های یهودی یا لااقل محله یهودان وجود داشت و هر جا که دین موسی رفته بود پیام مسیح نیز به دنبال آن میرفت.

کلیسای قدیم(50-150 میلادی)


در اواسط قرن دوم میلادی، مذهب عیسوی، برای حکام رومی کشورهای فتح شده، اولین مسئله مشکل گردیده بود، مخصوصا در ممالک شام و آسیای صغیر این قضیه دشوارتر شده بود. رومیان بالطبع از امور اسرار آمیز و کارهای مخفی بیزار بودند و به همین سبب در برابر دین مسیح مقاومتی به ظهور رسید. مسیحیان اولیه بر حسب تعالیم دینی، خود را در جهان می دیدند ولی از جهان نمی دانستند. هر چند به ندرت تنی چند از ایشان داخل خدمت لشکری روم شده بود یا مناصب کشوری را تصدی می کردند لیکن اکثر ایشان از کارهای دنیوی کناره می جستند البته در امور دنیوی کاملا مطیع اوامر حکومت بودند.

در آن زمان واجب بود ک هر فرد رومی به «جنیوس» امپراتور، یعنی به «روح الاهی» او قسم یاد کرده و به احترام تمثال او در محراب و معبد بخور سوخته و شراب بنوشد. چون مسیحیان از این عمل سرباز می زدند، حکام رومی این امتناع را نشانه بی وفایی و تمرد دانسته، بسیار نگران می شدند. علاوه بر آن چون عیسویان در اواخر روز به شغل و کار خود مشغول بودند و مجامع دینی خود را برای عبادت و نماز در هنگام شب یا در سحرگاهان تشکیل می دادند

مقاومت و جفا


تاریخ قدیمی ترین قتل عام مسیحیان در شهر رومیه الکبری به سال 64 میلادی میرسد. تا مدت یک قرن تمام حکام رومی غالبا مسیحیانی را که از پرستش تمثال امپراتور سر باز می زدند، به فجیعترین صورتی به قتل می رسانیدند، یعنی یا آن ها را زنده می سوزانیدند یا آنکه طعمه شیران و ددان می ساختند.

در خلال این احوال، جوامع مسیحیان تحول یافته و به صورت واحدهای مستقلی که دارای صورت متشکل و منظمی بود در آمد. در زمان بولس حواری، هنگامی که مسیحیان احساس استقلال در کلیسا نمودند و از سایر جوامع بشری کناره گرفتند و خود جمعیت اخوتی تشکیل دادند، اعمال و عبادات ایشان دو نوع بود:

اولا تجمع در عبادت گاهها برای انجام مراسم دینی مطابق نمونه کنیسه های یهود که درهای آن به روی همه، اعم از مومن قدیم یا سالک و تازه وارد، باز بود و در آنجا از روی کتب انبیا و صحف تورات فقراتی تلاوت می کردند و نمازها و دعاها می خواندند و به وعظ سخن می گفتند و از مزامیر می سرودند.

خواندن قسمت هایی از «انجیل» و رسالات مسیحیان به دنبال تلاوت «تورات» بعد از قرن دوم میلادی در کلیسا معمول گردیده است.

ثانیا شرکت در «ضیافت محبت» که فقط خاص مومنان بود و آن عبارت بود از گشودن سفره طعام در برابر تمام حضار و در اثنای صرف آن تشریفات ساده ای انجام می شد. یعنی از سفره طعام آخرین عیسی یاد می کردند. به زبان یونانی به معنی «شکرگزاری» می باشد.


در آغاز کار، تشکیلات کلیساها بسیار مشوش و بی نظم بوده است ولی در اواخر قرن اول جوامع مسیحی در هر جا که بودند برای تنظیم امور خود شورایی از متقدمان تشکیل دادند و یک تن رئیس در راس آنها قرار گرفت که او را «اسقف» اسم نهادند و اسقفها را هریک معاونی بود که «شماس» نامیده می شد. ولی تعلیم و موعظه همچنان خاص رسولان و معلمان بود که یا خود دائما جزء آن جامعه بودند یا آنکه سیاحان انجیلی بودند که از بلاد دیگر موقتا به آنجا سفر کرده بودند. بعضی جوامع را اسقفی واحد اداره می کرده و قدمای قوم و شماسان او ار معاونت می نموده اند و بعد از چندی عمل تعلیم و موعظه نیز جزء وظایف همین رئیس روحانی یا اسقف قرار گرفت و رفته رفته نام معلمان و انبیا یا مسافران انجیلی به تدریج از زندگانی کلیسا محو گردید.


همقدم با نمو و گسترش سازمان های صوری، مبادی و اصول معنوی نیز در عالم مسیحیت رو به رشد و افزایش نهاد. درست هنگامی که صد سال تمام ا زمیلاد مسیح می گذشت، یک سلسله نوشته ها و آداب به پیروی از دایره کتب عهد عتیق (صحف انبیای یهود) به وجود آمده بود که از بعضی جهات و مبادی می توانستند آن را عهد جدید نام بگذارند. به تدریج طبقه اول مسیحیان از میان رفتند و انتظارات و عقایدی که در باب رجعت عیسی، سوار بر ابرهای آسمان وجود داشت نیز خرد خرد محو گردید. در آن زمان پنجاه سال از زمانی که ایشان عیسی را به چشم دیده بودند گذشته بود و نسل دوم مومنان مسیح که اکثر ایشان با اورشلیم مسافت بعیدی فاصله داشتند در طلب نوشته و اثری بودند که از تاریخ سر گذشت آن پیغمبر و تعالیم او ایشان را آگاه سازد. وقتی که در سال 70 میلادی اورشلیم ویران شد و مردمش پراکنده شدند، البته این طلب و تقاضا اشتداد یافت.

انجیل مرقس قدیمی ترین و کوتاهترین انجیل هاست و به احتمال قوی در شهر انطاکیه در حدود سالهای 65-70 میلادی به رشته تحریر در آمده است. این انجیل عبادت از خاطرات قدیس پطرس حواری است که مرقس حواری در وقتی که هنوز در اورشلیم می زیسته، قبل از آنکه به انطاکیه بیاید، آنها را تحریر و تدوین کرده است این انجیل صورت خاصی در وقایع تولد و حوادث دوره شباب عیسی ذکر می کند و از هنگام تعمید از شروع به سخن کرده و شرحی روشن از بعثت و رسالت او بیان نموده است و در عین حال اشارات و بیانات زیاد از احساسات بشری عیسی را متضمن کرده است. در انجیل مرقس، عیسی موجودی ما فوق بشر نشان داده می شود و او را «فرزند انسان» معرفی می نماید که خداوند او را در هنگام تعمید به فرزندی خود برگزید و او را مسیح حقیقی و فرزند یگانه خداست. در این انجیل اثری از اصل تجسم الاهی در پیکر عیسی و از اصل ازلیت عیسی (وجود قبل از خلقت) بر طبق آن مبادی که بولس حواری بعدها وضع کرد دیده نمی شود. اما انجیل متی و انجیل لوقا از این مرحله بالاتر از انجیل مرقس هستند و زمینه را برای اعتقاد به تجسم ربوبیت در پیکر عیسی آماده می کنند و در هر دو حکایات و روایات چند باب دوشیزگی مریم عذرا و حوادث فوق طبیعی که در هنگام طفولیت عیسی واقع شد نقل می نمایند.

تحولات عقاید تا اواسط قرن دوم (150 میلادی)


150 1054

لقب کاتولیک در آغاز به معنای مطلق عام «جهانی» استعمال می شد. همینکه دین مسیح در سراسر قلمرو و امپراتوری روم و نزد تمام طبقات خاص و عام انتشار یافت، تحولی جدید حاصل کرد و معنی فنی جدیدی پیدا کرد. تا اواسط قرن دوم میلادی (150-154) کلیسای کاتولیک موسسه ای یگانه و متشکل بود ولی برای اینکه همچنان واحد و عام بماند لازم بود که نه تنها در برابر دشمنان خارجی، بلکه در برابر فرقه های بدعتگزار که در داخل دین مسیح به وجود آمده بودند، مقاومت نماید و از این رو در آن کلیسا دو امر به وقوع پیوست : نخست یک سیستم مبادی دینی که به زعم ایشان روشن و پاک و مطهر بود که آن را «ارتدوکس» یعنی کامل و صحیح گفتند. دوم یک سلسله سازمان کشیشی و رهبران دینی که عقاید ایشان بر قاعده رسالت جامعیت و وحدت و قدوسیت کلیسا استوار بود. ولی این هر دو امر همچنان برقرار و دایم نماند و تحولاتی جدید در آنها به وجود آمد.

کلیسای قدیم کاتولیک (150تا 1054 میلادی)


در میان کسانی که گرد شخصیت و عمل پیغمبری عیسی قابل به تفسیرات و تاویلات جدید شدند، دو فرقه بودند که در قرن دوم به ظهور رسیدند و بعد از آن، همه مورد تکفیر قرار گرفتند و آن هر دو عبارتنداز : گنوسی ها و مرقیونیه ها. اما گنوسی ها (این اسم از گنوسیس اشتقاق یافته که به معرفت حقیقی یا عرفان ترجمه می توان کرد) دارای عقاید خاصی بودند. ایشان به جای اینکه فلسفه یونان را در مذهب عیسوی منحل نمایند، وجود عیسی را آخرین مظهر ترکیب فلسفه شرق و غرب معرفی کردند. مرقیون به این دعاوی اکتفا نکرد و برای شرح و اثبات نظریات خود کتاب مقدسی نوین برای اصحاب خود تحریر نمود و بعضی از کلمات و تحریرات قدیس بولس حواری و انجیل لوقا را به هم آمیخته، انجیلی جدید تالیف کرد و هرگونه عبارتی که عیسی را با خدای عهد عتیق متصل می ساخت از آن حذف کرد و علاوه بر این قدمی فراتر نهاد و رابطه خود را با کلیسای روم منطبق ساخت و کلیسایی نوین مخصوص پیروان خویش تاسیس کرد.

دو فرقه گنوسی و مارکیونی


عقیده درست دین مسیح آن است که مستند به کلام رسولان باشد زیرا رسولان معرفت کامل داشته اند و هر چه موافق تعالیم ایشان، یعنی نوشته اناجیل و رسالات نباشد قابل قبول نخواهد بود و به این دلیل بر مبادی گنوستیسیسم و مرقیونیه خط بطلان کشید گفت : افراد مومن باید تعالیم عیسی را از طریق کلیسایی بیاموزند که یکی از رسولان تاسیس کرده باشد.

کار مهم دیگر که کلیسا در آن تاریخ انجام داد و آن نیز از تنیجه اثبات و شرح اخبار و روایات رسولان حاصل گشت، همانا عبارت بود از تحریر قانونی کتب مقدس.

پاسخ کلیسا به دعاوی مبتدیان (نوآوران) : اعتقاد نامه رسولان و تشریع (عهد جدید)


حکومت امپراتوری روم رسما مخالف آیین نویس عیسوی بود. در خلال ایام قرن دوم میلادی، که کلیسای مسیح در سر تاسر محروسه رومیان رو به رشد و نمو می رفت و در همه جا رقیبی نیرومند در برابر عقاید خرافی قدیم به شمار می آمد. عقاید خداپرستی مسیحیان و تعالیم معنوی عیسی کم و بیش در بین هزاران گروه از قبایل و عشایر بدوی که در طول سواحل رود دانوب و رود و رود رن فرود آمده و هر دقیقه آماده تهاجم به درون خاک امپراتوری بودند، نفوذ کرده بود. مارکوس آورلیوس (161-180 میلادی) که خود مردی متفکر و حکیم و پیرو اصطلاحات عالیه فلاسفه رواقی بود، در اواخر ایام سلطنت خود به فکر افتاد که مسیحیان را در سراسر ایالات محروسه روم مورد شدت و عقاب قرار دهد.

غلبه قطعی و رسمیت دین عیسوی


اصول و کلیات کلامی دین کاتولیک همچنان رو به تکامل و توسعه بود. در رابط «ابن واب و روح القدس» که مسئله اصولی دین مسیح است، مباحثات و تدفیقات نمودند و موضوع حقانیت کلیسای مسیح و حدود اختیارات آن را طرح کردند. اما بین این دانشمندان دینی نه تنها توافق حاصل نگردید، بلکه کار به مجادلات و مناظرات تلخ انجامید.

آریوس بر آن بود که با اینکه عیسی مسیح «کلمه» حق است، مع ذلک مخلوق است و مانند سایر موجودات عالم خلقت، وجودی حادث است و از «نیست» به «هست» آمده و عنصر او با عنصر الوهیت فرق دارد. ولی اسقف آن شهر قویا بر خلاف عقیده او قیام کرد و بر آن رفت که «ابن» نیز از لیت دارد و مخلوق نیست و از گوهر و ذات الاهی مایه گرفته است. در شهر نیقیه، در نزدیکی قسطنطیه، در ساحل بوسفور، جمع آمدند و بعد از مباحثات بسیار اعتقاد نامه ای تصویب کردند که در عالم مسیحیت شهرت بسیار دارد و به «اعتقاد نامه نیقیه» موسوم است.

اختلاف آریوسی و اعتقاد نامه نیقیه


«ما ایمان داریم به خدای واحد. پدر قادر مطلق، خالق همه چیزهایی مرئی و غیر مرئی و به خداوند واحد عیسای مسیح، پسر خدا، که از پدر بیرون آمده، فرزند یگانه و مولود از او که از ذات پدر است، که به وسیله او همه چیز وجود یافت، آنچه در آسمان است و انسانی گردید و رنج برد و روز سوم برخاست و به آسمان صعود کرد و خواهد آمد تا زندگان و مردگان را داوری نماید. و ما ایمان داریم به روح اقدس...»

بعضی عبارات اعتقاد نامه فوق به شدت مورد انتقاد بسیاری از زعمای مسیحیت قرار گرفت و در شورایی که بعد تشکیل شد مجددا مورد بحث قرار گرفت. پس از گفت و گوهای زیاد بالاخره مورد قبول قرار گرفت و مع ذلک چندی نسل طول کشید تا متن فوق جنبه تقدس حاصل کرده نزد کلیسا، اصلی زوال ناپذیر شناخته شود.


کلیساهای مغرب در این قرن اصل و فورمولی در ماهیت ذات عیسی اختیار کردند و گفتند که در وجود او دو حالت در آن واحد مشاهده می شود که هر دو بدون اینکه معارض یکدیگر شوند در شخص واحد متحد شده و به ظهور رسیده اند. به عبارت دیگر شخص عیسی مرکب از دو عنصر است : یکی عنصر الوهیت و خالقیت، دوم عنصر انسانیت و مخلوقیت.

اختلافات اصولی در دین مسیح و اعتقاد نامه کالسدون


کلیسای شهر رم هم از آغاز از بزرگترین مجامع عیسویان امپراتوری روم گردید. هر وقت ما بین مجامع عیسوی اختلافات و اشکالاتی در اصول و فروع دین پیش می آمد، فتوای کلیسای روم قاطع بود. بعد از اینکه آیین عیسی دین رسمی مملکت امپراتوری روم گردید، اندکی بر نیامد که اصول رهبانیت در آن مذهب به ظهور رسید و به سرعت رشد و نمو کرد. عیسوی را از زن و مرد شایسته است که به تجرد و تفرد زندگی کرده دوشیزه و بی همسر بمانند، در دل داشتند، به این روشگراییدند لکن ظهور رهبانیت به صورت یک نهضت خاص مبتنی بر قطع علاقه از اجتماع در اواخر قرن سوم میلادی به وقوع پیوست.

این اسلوب رهبانیت دسته جمعی از مصر به خارج سرایت کرده، در شام و آسیای صغیر نیز رواج یافت. ولی رهبانهای انفرادی تمام وقتشان به تفکرات نفسانی و مراقبت میگذشت. بعضی در غارها و بعضی در بیابان ها و بعضی دیگر برفراز ستون های سنگی معابد ویرانه باستانی و بعضی دیگر درون شاخه های اشجار و بعضی دیگر مانند راهبان بودایی چین و تبت در تنگنای حجرات روز به سر می بردند و دیگران لقمه غذایی به زحمت به آنها می رسانیدند.

تکوین و رشد دستگاه پاپ


اثر مستقیم فتوحات مسلمانان یک نتیجه عمده به بار آورد، یعنی کلیسا را به دو قسمت تجزیه کرد. امپراتور لئو سوم، در قسطنطنیه، پس از آنکه لشکر مجاهدین عرب را در کنار بوسفور شکست فاحش داد، برای جلوگیری از خطر نفوذ تعالیم اسلام به بعضی اصلاحات مذهبی مصمم شد و از این سبب پاپ گرگوریوس دوم را ناراضی ساخت. امپراتور ملاحظه نمود که اسلامیان و حتی بعضی از خود مسیحیان کلیسا را در معرض انتقاد قرار داده اند و احترام به حد پرستش را که نسبت به تصاویر و تماثیل مقدس در نمازخانه ها معمول می شود، نوعی از بت پرستی می شمارند. از این رو در سال 726 میلادی فرمانی صادر کرد و نصب تصاویر را در کلیساها قدغن نمود. این اولین قدمی است که در طریقه صورت شکنی در عالم مسیحیت به ظهور پیوست، ولی این عمل واکنش شدیدی، هم در مشرق و هم در مغرب به وجود آورد.

اشتقاق کلیسا به شرقی و غربی


امپراتور در برابر این عمل برای تنبیه پاپ ناحیه سیسیل در جنوب ایتالیا را از حوزه حکومت پاپ خارج ساخته تحت امر بطرک یونان قرار داد. در نتیجه پاپ دارای املاک وسیع و ثروت گزافی گشت، چنانچه عایدات سالیانه او معادل یک میلیون دلار تخمین زده می شد، ولی فتح و فیروزی مهمی که نصیب پاپ گردید بعد از مرگ پپن آن سلطان صاحب اقتدار در غرب اروپا امپراتوری وسیعی تحت فرمان خود در آورد که مشتمل بود بر ممالک فرانسه، شمال شرقی اسپانیا، بلژیک، هلند، قسمت عمده خاک آلمان، اتریش، مجارستان و شمال ایتالیا. این پادشاه به کلیسا نهایت احترام را رعایت می کرد. اول سال 800 میلادی به رم آمد و در روز عید میلاد مسیح، پاپ لئو سوم تاج امپراتوری را بر سر او نهاد و از آن زمان رسما امپراتوری روم به دو قسمت شرقی و غربی منقسم گردید.

در 589 میلادی شورایی از زعمای کلیسا در اسپانیا تشکیل گردید و متن این اصل را در اعتقاد نامه آتاناسیوسی تحت عنوان و کلمه «فیلیوک» یعنی ابن گنجانیدند و اضافه کردند. متکلمان و لاهوتیان کلیسای شرق بر این عمل اعتراض کردند و گفتند الحاق این کلمه به معنی نفی مصدریت مطلق از ذات باری تعالی است. در حقیقت انکار قدرت کامل الاهی می باشد. در سال 876 شورایی از روحانیان در شهر قسطنطنیه تشکیل شده، پاپ را به دو دلیل یکی از فعالیت سیاسی و دیگر علاقه مندی به اصل فیلیوک، محکوم به خطا ساخت. فتوا در واقع حق حکومت مطلق بر کلیسا را از پاپ سلب کرد. انفصال نهایی قطعی بین دو کلیسا در سال 1054 میلادی به وقوع پیوست. از آن سال دو شاخه کلیسای کاتولیک هریک راه دیگری برای خود پیش گرفتند و استقلال یافتند.


پس از آنکه مراکز مسیحیت در ممالک مشرق زمین، یعنی در بلاد اسکندریه و اورشلیم و انطاکیه، به دست سپاه اسلام تسخیر گردید. بعداز قرن هشتم در مبادی کلامی خداشناسی کلیساهای مذکور تغییر مهمی روی نداد فقط بعضی تغییرات در عبادات و اعمال و آیین نماز پیش آمد و ریاست از آن پس، روزگاری دراز نصیب بطرک قسطنطنیه شد.

اتحاد کلیساهای ارتدوکسی در واقع هیچ وقت، منقطع نرگردید. کلیساهای مختلف جداگانه ملل مختلف اسلام با یکدیگر گاهی اختلاف پیدا می کرده اند. عاقبت همه آنها به اقتضای مصلحت که آن را «منفعت اقتصادی» می نامیدند به سوی یکدیگر متمایل می شدند و احکام کلیساهای تکفیر شده منفصل را تدریجا قبول می کردند و استدلال می نمودند که کلیساها بایستی با هم متحد باشند و از قدرت و اختیاراتشان کاسته نگردد.

کلیسای ارتدوکس شرقی


شعب کلیساهای ارتدوکس شرقی کما بیش با یکدیگر در مواد اصلی علم لاهوت متفق الکلمه بوده اند. اعتقاد نامه های دیرین را همه قبول داشتند و تعالیم رسولان قدیم را همه ابدی و زوال پذیر می دانستند. ایمان استوار به تجسم خداوند، اعمال و مناسک دینی از روی خلوص نیت درکلیساها. توجه مبادی یحیای دمشقی در موقعی به ظهور رسید که سبک معماری خاص کلیساهای شرق تکامل یافت. زمانی که امپراتور لئو سوم، چنانچه در فوق گفتیم بر آن سر شد که احترام نقوش و تصاویر عیسی و مریم و قدسیان را داخل کلیسا قدغن کند، قال و مقالی بسیار ضد تصمیم او در شرق و غرب بلند شد. عینا همان طور که خدا (پدر) در پیکر عیسی (پسر) تجسم یافت. سال 787 میلادی هفتمین شورای عمومی تشکیل شد. یونانیان و رومیان متفقا شرکت کردند، فتوا دادند که تصاویر و نقوش و تماثیل و نیز صلیب و انجیل های چهارگانه باید همه مورد احترام و تقدیس و تکریم قرار بگیرند، هر چند عبادت آنها مربوط به اصل عبادت الاهی نیست. در این قضیه کلیسای شرق و غرب تا کنون اتفاق کلمه دارند.

مبادی اصلی عمومی کلیسای شرقی


در سر قضیه ماهیت الاهی تصاویر، باز بین شرق و غرب اختلافی جوهری و ایمانی پدید آمد. کلیساهای شرق تصاویر مقدس را دارای طبیعت و روح الاهی دانستند. کلیساهای روم در مغرب به تصویر و تمثال مریم و دیگر قدیسین منزلت بشری می دهند. در کلیسای غرب مریم را از آن جهت احترام می گذارند که مادری است عذرا احساسات و عواطف مادری نسبت به فرزند خود. در حالی که در کلیساهای مشرق مریم را مانند مادر خدای تعالی پرستش می کنند و او را موجودی فوق بشر می دانند که در رحم او بشریت و الوهیت در پیکر جنین عیسی امتزاج و تجسم یافت.

در کلیسای شرقی مقدسات سبعه با کلیسای غرب مختلف است و آن هفت عبارتنداز :

1) تعمید؛

2) تدهین که اسقف با روغن مقدس مومن تازه وارد را چرب می کند؛

3) عشای ربانی؛

4 اعتراف؛

5) قبول سلسله مقدس؛

6) عروسی؛

7) تدهین میت که در موقع مرض و بیماری شدید نیز به نیت استشفا آن را به عمل می آورند.

اختلافات بین شرق و غرب


اختلافات کلیسا یکی دو مسئله دیگر، شایسته ذکر است.

اول آنکه کلیساهای شرقی به طور قطع مخالف این اصل هستند که مردی به نام اسقف شهر رم ریاست عالی بر تمام جامعه کلیسای مسیح داشته باشد،

دوم آنکه این عقیده را خطا می دانند که حواریان از عیسی متساویا نیروی روحانی کسب نکرده اند و در آن میان فقط فقط پطرس حواری رئیس ایشان گردید.


تعیین وضع کلیساهای شرقی بسیار مشکل است. بعد از جنگ جهانی دوم تمام کلیساهای ممالک شرقی اروپا در مخاطرات عظیمی افتادند.در روسیه تمام دیرها بسته شد و سراسر تشکیلات کلیسا مختل و آشفته گشت. بعضی شعب آن کلیسا به کلی مضمحل و نابود نشده اند. از زمان پطر کبیر تا کنون کلیسای روسیه تحولات بسیار یافته است و به فرقه ها و شعب گوناگون منقسم شده که بعضی از آنها جنبه محافظه کاری دارند و بعضی دیگر ناظر به اصلاحات اجتماعی و معتقد به اصلاحات مذهبی قابل توجه مخصوصی در معابد می باشند.

مهاجرین روس (روس های سفید) که در ممالک غربی اروپا و امریکا و چین ملی رفته اند بیشتر متمایل به کلیساهای پروتستان شده اند. میل دارند که در مبادی و در اعمال دینی نیز با آنها موافقت و همکاری نمایند. در سایر ممالک کشورهای بالکان، کلیساهای ارتدوکس هنوز بر خلاف جریانات سیاسی و فشارهایی که وارد می شود، پافشاری و استقامت ورزیده اند و وضعیت قدیم خود را اندک اندک احیا می کنند.

وضع کنونی


هنگامی که قرون وسطی شروع می شد کلیسای کاتولیک رومی مانند یکی از بزرگترین تاسیسات عصر شد. عطیه قسطنطین که در فوق ذکر شد در حقیقت پاپ را سلطان واقعی کلیه ممالک مغرب زمین قرار می داد. البته سلاطین و شاهزادگان غرب در برابر اختیارات روحانی و عظمت معنوی مذهبی اسقف روم اذعان داشته، تسلیم بودند. ثروت و مالکیت کلیسا به قدری بود و همچنین موقوفات و هدایای مومنین خالص العقیده از هر صنف و طبقه به کلیسا به جایی رسیده بود که در سال 800 میلادی تقریبا یک ثلث خاک فرانسه و همچنین قسمت عمده کشور آلمان و ایتالیا تحت تملک کلیسا قرار داشت. وجود کلیسا در ایجاد وحدت اروپا و انجام مناسک دینی و عبادات به طور منظم و دایم بسیار موثر بود.

کلیسای کاتولیک رومی در قرون وسطی


قبل از جنگ های مقدس صلیبیون اصلاحات و تغییراتی در امور راهبان دیرها چندان به ظهور نرسیده بود و تمام مظاهر و سازمان های راهبان در اروپا در اثنای جنگ های صلیبی تحت انقیاد فرقه سیسترسیان و بندیکتیان قرار داشت. عالم رهبانیت قرون وسطی و تعالیم زهد و ریاضت آن به دست دومینیکیان و فرانسیسیان افتاد. دومینیکیان یک نهضت تبلیغاتی داشت مانند کاتارها، در جنوب فرانسه به وجود آمده بود و قدیس دومینیک اسپانیایی موسس و بانی این فرقه راهبان است که وعاظ و دعات خود را به تقلید از بولس حواری به سایر نواحی اروپا فرستاد که مردم را به تعالیم مسیحیت کاتولیک آشنا سازد. راهبان پیرو آن فرقه که آنها را فرایارها می گفتند، وقت خود را وقف خدمت به علم و آموزش دانش نموده بودند. در راس هر دیر راهبان یا راهبات، یک رئیس یا رئیسه قرار داشت که برای مدت چهار سال از طرف خود آنها انتخاب می شد ولی بدبختی این جماعت از آنجا شروع شد که مامور تفتیش عقاید مردم شدند. نویسندگان بزرگ و معلمان عالی مقام، که همه از علمای درجه اول علم لاهوت بودند، در زمان ایشان به ظهور رسیدند. مانند البرتوس ماگنوس و توماس آکویناس و دیگر مصلحان و عرفای معروف چون ساوونارولا در فلورانس و اکهارت و تاولر از آن جمله اند.

رهبانیت در قرون وسطی


در قرون وسطی که این وقایع جریان داشت، مدارس و آموزشگاه ها نیز به کار مشغول بودند بر فراز خرابه دنیای قدیم دنیای جدیدی رو به رشد و نمو بود، میراث علمی قدیم را از نو در معرض مطالعه و تحقیق قرار دهند. معلمان و آموزگاران در طلب حقیقت بر آمدند. آنان نه تنها کتاب های قدیم یعنی وولگات، اعتقادنامه ها، قوانین شریعت، آثار ارسطو و افلاطون و فلاسفه رواقی، نوشته های حکمای نو افلاطونی، مولفات قدیس آوگوستینوس و امثال آنرا مطالعه می کردند، بلکه خود نیز شروع به نگارش و تحریر و تصنیف رسالات و کتب جدید نمودند که به سرعت در تمام کلیساها و دیرها انتشار یافته و موضوع بحث و جدال و مباحثات و منازعات می شد. منطق دین بعد از آنکه این رشته در زمان شارلمانی کم کم شروع گردید و در آغاز مباحث آن کودکانه می نمود، به مرور بسط و کمال حاصل کرد و فلسفه عمیقی به وجود آورد.

شیوه کلام مدرسی (اسکولاستیک)


تا قرن دوازدهم میلادی، افلاطون حکیم به وسیله آثار حکمای نو افلاطونی و نوشته های قدیس آوگوستینوس، راهنما و هادی مطلق علمای الاهی عالم مسیحیت بود. قدیس آوگوستینوس تعلیم می داد که عالم ماده نسبت به عالم روح مقامی پست و نادرست دارد.

نخستین فیلسوفان مدرسی امید بسیار داشتند که آرای آبای کلیسا و فلاسفه بزرگ مشترک را تلفیق نمایند. فیلسوفان مدرسی به دو گروه تقسیم شدند :

1) آنان که اعتقاد به موجودیت و عینیت واقعی داشتند مکتب واقع گرایی و

2) آنان که قایل به عینیت اشیاء نبودند مکتب فلسفه صوری را انتخاب کردند، کلیسا وجودی واقعی و حقیقی است. بعد از هفتصد سال برای نخستین بار در اروپا، حکمت طبیعی به طور منظم و کامل در دسترس علما و دانشمندان قرار گرفت. مطالعه علوم طبیعی یک روش خداشناسی جدید به وسیله مردی دانشمند موسوم به قدیس توماس آکویناس، که بزرگترین پیشوای فلسفه مدرسی بود در معرض افکار اهل علم گذاشته شد. نظریه او از فلسفه و ایمان که هر دو را بدون اینکه یکی دیگری را طرد و نقص کند به هم تلفیق کرده و این بزرگترین خدمتی است که مکتب مدرسی نموده است.


  • توماس آکویناس اهل ایتالیاست. خون او مرکب بود از دو نژاد رومی و آلمانی. او نیز راهبی دانشمند از همان سلسله و از بزرگترین رجال جامع عصر خود بود، در آمده، تحصیلات خود را تکمیل سازد. به ایتالیا بازگشت و در آنجا به تالیف آثار و کتب بزرگ پرداخت. از آن جمله دو کتاب مهم تالیف کرد: یکی رساله بررداهم کافر و دیگر مختصرالاهیات، رساله ای در علم لاهوت.

  • این دانشمند روحانی در تحقیقات خود همواره کوشیده است که ما بین عقل و الهام یا فلسفه و لاهوت و یا ارسطو و مسیح تلفیق کند و معلوم سازد که عقل غریزی و ایمان، مراحل و مراتب مختلف امری مستور هستند که متمم و مکمل یکدیگرند. انسان به قوه عاقله، به سعی و سلوک خود می تواند وجود واجب را اثبات کند. برای اثبات این قضیه به پنج طریق استدلال می توان کرد :

  • 1)یکی اعتقاد از راه یافتن از متحرک به محرک،

  • 2) دیگر ضرورت وجود علت اولی، 3) دیگر پی بردن از امکان به واجب،

  • 4) دیگر تعیین مراتب در موجودات،

  • 5) و بالاخره استدلال علمی کلامی که از وجود و طرح نفس ناطقه و کامل در عالم خلقت.

تومانس آکویناس


در قرون وسطی مرتاضان، یعنی راهبان و راهبات، یک جنبه عرفانی به روش و سیر و سلوک خود داده بودند، وقتی که گوشه خلوت و انزوا می گرفتند، نفس را از خباثت و شرور پاک کرده، روح خود را در عالم تجرد و روحانیت با قدیسان و ابرار و حتی تا پایه عرش الاهی بالا می بردند.

این روش در قرون وسطی هم جنبه سیر و سلوک فردی داشت و هم صورت طریقه عام مذهبی ... در قرن دوازدهم، شخصی به نام برنار کلروویی پیشوای سلسله سیسترسیان با سخنان پر شور و جذبه خود، حرارت و گرمی نوینی در حیات مذهبی مردم آن زمان به وجود آورد و از طریق محبت به آیین، محبوب نجات دهنده و محب را متصل ساخت.اوگ دو سن ویکتور و بوناونتوره در قرن های دوازده و سیزده میلادی عرفان را به حوزه های مدرسی کشاندند. دو واعظ دومینیکن، اکهارت و جان تاولر اوایل قرن چهاردهم در آلمان در امر توسعه آیین عرفانی موثری در اروپای مرکزی توفیق یافتند. در سوی دیگر جهان کاتولیک، آغاز اختلالات کلیسا در قرن چهاردهم باعث شد که بسیاری از افراد برای تحری تحقیقت و کسب رحمت به عرفان روی آورند. دو زن قدیسه نامدار در گسستن از عقلایق مادی و سی و سلوک عرفانی خود نیروی برای اصلاح کلیسا و جهان یافتند. تقریبا دو قرن بعد ترسای آویلایی (1515- 1582 میلادی) در اسپانیا پس از تجاربی بی مشابه او نظام کرملیان را اصلاح کرد.

عرفان در قرون وسطی


آنکه فساد لاینقطع پاپها در عالم روحانیت در میان ملل و امم اروپایی تولید احساس ملیت و قومیت کرد که باعث افتراق بین آنها شد. مخصوصا دو کشور، یعنی فرانسه و انگلستان، توانستند به طرف استقلال قدم بردارند. امپراتوری وسیع به تعدادی از سلطنت های کوچک و امارتهای پراکنده تجزیه شد و از آن پس نفوذ و سلطنت فرانسه از قدرت حکومت های ایتالیا افزونی گرفت و ما بین منافع آن کشور با منافع پاپ تزاحم روی داد. بدین ترتیب که به تقلید انگلیسی ها او نیز پارلمان را برای رسیدگی به این امر دعوت کرد. این مجلس اولین شورای دولتی بود که از نمایندگان طبقه روحانیون و اشراف و عامه خلق تشکیل می شد. از پادشاه فرانسه حمایت کردند، فرمانی صادر کرد که در تاریخ به نام «اونام سانکتام» معروف است.

انحطاط دستگاه پاپی


در همین اوقات جنگهای صلیبی در شرق به وقوع پیوست، از این رو نهضت جدیدی برای مطالعه و تحقیق آثار کلاسیک باستانی به ظهور رسید که آن را دروه رنسانس نام داده اند، شعرا و داستانسرایان ایتالیایی مانند پترارک و بوکاتچو که از اساتید ادبای آن عصر بودند به این نهضت پیوستند. در آن زمان که اکتشافات جغرافیایی دنیا وسیعتری در افق فکر مردم به وجود آورده بود نخستین صلیبیان و سپس سیاحان و مکتشفان جغرافیایی مانند مارکوپولو و کریستف کلمب و پس از آنها ماژلان و دیگران سرگذشت ها و داستان ها طی سفرنامه های خود برای مردم حکایت کردند.

کلیسا در آن زمان مقررات و تاسیسات خاصی برای جمع مال و اخذ وجوه بر پا کرده بود، مثلا به عنوان حق فروش غفران و آزادی از کیفر حق تعالی و به عنوان حق اعتراف گناهان و حق مالیات تعمید و مالیات زواج و عزا و سایر مشاغل و تکالیف کلیسایی، مالیات هایی اجبارا از مومنان گرفتند. در آن زمان و اندک اندک برای کسب سواد و طلب علم در میان عامه شوقی زیاد پدیدار شده بود. البته تحصیل السنه باستانی کلاسیک (یونانی و رومی) برای آنها مانند دانشمندان و فضلا میسر نبود.

نهضت تفردجویی، آزادیخواهی و اصلاح طلبی


اصلاح پروتستانها عالم مسیحیت غرب اروپا را در دو گروه اتصال ناپذیر مجزا و منفصل ساخت. وقتی که مردم اروپا شهر نشینی را آغاز کردند و بلاد آباد در کنار رودخانه ها و سواحل دریاها در اثر ازدیاد تجارت و پیشه به وجود آمد. آن طبقه متوسط، همینکه از زیر بار اربابی و آقایی طبقه عالی بیرون آمدند و تنها برای حکومت ایشان در هر شهر چند تن به نمایندگی، به عنوان شهردار و مشاوران انجمن شهر باقی ماندند، دارای شخصیت و استقلال شدند و مشکلات حیات و مسائل زندگی را طبق فکر و ذوق خود حل و فصل کردند.

جان بال، که او را «کشیش دیوانه کنت» خوانده اند، در انگلستان در آغاز قرن چهاردهم فریاد برآورد : اوضاع انگلستان بهبود نخواهد یافت، مگر آنکه همه چیزها اشتراکی شود مگر آنکه ارباب و سرور لردی باقی نماید.

اصلاح پروتستانیزم


این شخص رهبر در آلمان به ظهور رسید. مردی آلمانی متهور و بی پروا و بسیار متقی و پاکدامن بود که در وجود خود ایمان و اعتقاد را با عمل و کردار در آمیخت. لوتر در ابتدای عمر طریقه رهبانیت پیش گرفته، جاروکشی می کرد، روزه می گرفت، گریه می کرد و دعا می خواند و دائما سر در کتابهای خود، به مطالعه مشغول بود تا حدی که فرط ریاضت از وجود او گوشت و استخوانی بیش نمانده بود. لوتر اطمینان خاطر و آسایش ضمیر خود را فقط در کتاب مقدس جستجو می کرد. سفری به رم کرد و مشاهده کرد که چگونه دستگاه پاپ به دست اشخاصی ناباب افتاده و طبقه کشیشان بر خلاف تعالیم عیسی فقر و شکستگی را ترک کرده و در وادی تجمل پرستی و ظاهر سازی و خودخواهی گمراه شده اند.

کارگزاری از طرف پاپ به نام تتسل به ناحیه ویتنبرگ آمد که به مسیحیان آن ناحیه توبه و مغفرت عطا فرماید و در برابر پول بگیرد. لوتر این عمل را ناپسند دانست و علنا بر ضد این کار زشت سخن گفت.در تاریخ 31 اکتبر 1517 نامه ای نوشت مشتمل بر نود و پنج اصل که در تاریخ کلیسا مشهور است. این نامه به تفصیل عمل خرید و فروش غفران و انابه را که منبع عایداتی برای کشیش ها بود تخطئه و تقبیح کرد، مورد توجه تمام مردم آلمان واقع شد.

اصلاح مذهب لوتر


در کشور سوئیس اصلاح مذهبی به صورت قطعیتر در آمد. اولریش تسوینگلی (1482-1531) از زمان جوانی به تعالیم اومانیستها رغبت کرد و با مبارزه ای که آن جماعت بر ضد خرافات و اوهام می کردند همراه شد و رجعت به نص کتاب عهد جدید را پایه و اساس ایمان دین مسیح قرار داد. در سال 1522 بالاخره به این عقیده نهایی رسید که مسیحیان باید فقط بر طبق احکام کتاب مقدس عمل نمایدو لاغیر.

تسوینگلی بر حسب مبادی تند خود مردم زوریخ را دعوت کرد که تمام صور و تماثیل و صلیب ها را از کلیساها بردارند و سرود ها را بدون ارغنون بسرایند. بر خلاف عقل است که تصور شود بدن و خون عیسی در آن واحد هم در آسمان باشد هم در روی ده ها هزار محراب بر روی زمین (چنانکه لوتر معتقد بود) به زعم او، نان و شراب ا امری رمزی باید دانست که در حقیقت یادگار مقدسی از صلیب آویختن عیسی و فداکاری او در راه نجات بشری می باشد.

در زمان حیات تسوینگلی غالب مبادی اصلاحیه اش در بیشتر بلاد اروپای مرکزی مانند بال، برن، گلاروس، مولهاوزن و استراسبورگ انتشار یافت. منجر به جنگ داخلی مابین پیروان او و کاتولیک ها گردید. جوانی دانشمند از اهل فرانسه موسوم به ژان کالون در سن 26 سالگی کتاب مهمی تالیف کرده به نام مبادی دین مسیحی، اولین کتب مهم کلاسیک دروه اصلاحات دینی شمرده شد. همین کتاب است که پایه و اساس یکی از نظام های پروتستان، موسوم به پرسبیتری را تشکیل می دهد.

اصلاح مذهبی در سوئیس


بز، دانشمند فرانسوی و پیشوای اومانیسم، و کوردیه، سر آمد مربیان و دانشمندان در هنگام اشتعال آتش اختلاف بین کاتولیک ها و پروتستان ها در فرانسه از آن کشور گریخته، به ژنو پناه بردند. نهضت اصلاح طلبی در آن قرن در فرانسه به شدت پیش می رفت. پروتستان های فرانسه، که به نام هوگنوها معروفند، طریقه و روش اجتماعی جان کالون را پیروی نموده، کشیشان کاتولیک که متکی به دربار فرانسه بودند به قوت شمشیر و آتش خواستند که آن نهضت را خاموش کنند. کاترین دو مدیسی به نیابت سلطنت نشست. با هوگنوها از در مسالمت درآمد ولی بعد از ضد آنها برخاست و پادشاه ضعیف فرانسه شارل نهم را بر آن داشت که فرمان قتل عام پروتستان ها را در سن بار تلمی صادر کند.گویند بیست هزار تن پروتستان در آن واقعه به قتل رسیدند.

به موجب فرمانی ک در سال 1598 از طرف پادشاه فرانسه صادر شد و به فرمان نانت معروف است، آزادی عقیده و ایمان و استفاد کامل از حقوق مدنی در دویست شهر فرانسه به آنها اعطا گردید. پرتستانیم فرانسه هر چند رشد و انبساط زیادی حاصل نکرد ولی در امان دولت قرار گرفت. لوئی چهاردهم در سال 1685 میلادی آن فرمان را فسخ نمود.

اصلاحات مذهبی در فرانسه و هلند


رقابت فلیپ دوم با ویلیام خموش را بتوان نمایشی اندوهبار خواند، ازدواج ماری با پادشاه فرانسه به پروتستان های اسکاتلندی مجالی داد که به سرعت از آن بهره جویی کردند. جان ناکس موجد اصلاح مذهبی اسکاتلند نبود، بلکه خود مولود و ثمره این اصلاح بود. مجلس تصویب کرد که اسقفهای رم در سراسر سرزمین اسکاتلند حق داوری و صلاحیت ندارند. سخنرانی و استماع گفتار و حتی حضور آنان در مراسم نماز قدغن ساخت. رهبری مشایخ پروتستان عنوان نهاده اند، حکومت کلیسایی حالتی ملی به خود گرفت.

در راس این انجمن های ناحیه ای، شورای رهبری شیوخ، که مرکب از کشیشان نواحی و به همان تعداد سالمندانی به نمایندگی انتخابی نواحی مذکور بود، قرار گرفته بود. در راس شوراهای شیوخ، مجلس ایالتی اسقفان با حق فقاهت و نظارت بر برخی از شوراهای شیوخ واقع شده بود. در راس سازمان های مذهبی، مجمع عمومی با حق داوری و نظارت کلی بر کلیساهای ملی قرار داشت که از اسقف های منتخب و به همان تعداد سالمندان تشکیل می شد. مرکز این نظام از یک سو به اندازه لازم کوچک و محدود بود که قدرت تحرک و فعالیت داشته و نماینده زنده موسسه ای محلی باشد و از سوی دیگر به اندازه کافی در سطح کشور گسترده و متعدد بود که اگر خطری موجودیت آن را تهدید کند به خوبی از عهده مبارزه بر آید

اصلاح مذهبی در اسکاتلند


اصلاح مذهبی در کشور انگلستان در نتیجه حوادث و وقایع به ظهور رسید.

رادیکال های پروتستان

فقط سنت و روش عیسی را رهنمای خود قرار دادند و به هیچ تاویل انحراف از آن را جایز ندانستند. عالم عبادات و اعمال، تحقیق و خلوص نیت اساس ایمان است نه تقلید کورکورانه. ذات حقیقی الاهی در کلمه یا عیسی تجلی کرد و این رابطه بین او و کلمه به وسیله روح القدس انجام گرفت و نیز چون دلیلی بر مسئله دوشیزگی مریم عذرا در دست نیست، بنابراین آن عقیده هم باطل است. همچنین وقوع معجزات عیسی را نیز انکار نمود.

اصلاح مذهبی در انگلستان


مبادی اصولی کفر آمیز انتشار دادند، اعتقاد نامه های مسیحیان را مطابق نصوص و ترجمه و تفسیر کتب مقدس شمردند. ولی تشکیلات آنها در امور اجتماعی و دینی به کلی مخالف سازمانهای متعارف کلیساهای رسمی بود.

ناموافقان (نانکونفورمیستها)


وقتی که ملکه الیزابت از 1558 سلطان انگلستان شد، جماعتی از پروتستان ها، که دار عهد ملکه ماری به اروپا فرار کرده به کالونیستها پیوسته بودند، دوباره عزم مراجعت به موطن خود نمودند. آنان در ایام مصابحت و مجاورت با کالونیستها در سوئیس در تشکیلات و حکومت کلیسا و همچنین در مبادی سادگی و بساطت دین و طریقه زهد و تقوا در زندگانی از آنها تعلیماتی آموختند و روش خود قرار دادند. ولی در عین حال قائل به انفصال و جدایی کامل با کلیسای رسمی نبودند. وقتی که چارلز اول پادشاه انگلیس شد تصمیم گرفت که جماعت پیرایشگران را کاملا در اعمال و عقاید تابع کلیسای انگلیس کند و مخصوصا سلسله مراتب اسقفان و کشیشان را در ماین مردم اسکاتلند برقرار سازد. ولی این تصمیم برای او گران تمام شد. زیرا اسکاتلندی ها سوگند یاد کردند که به قیمت جان خود به مخالفت برخیزند. پیرایشگری از کلیسای انگلیس به کلی طرد شد و پیروان آن متفرق گشتند

پیرایشگران (پیوریتنها)


در حقیقت جنبشی بود از مسیحیان آن کشور بر ضد تشریفات ظاهری دروغی کشیشان. موسس آن فرقه شخصی بود به نام جرج فاکس (1624-1691) که می توان او را یکی از عارفان جهان و از صاحبان ایمانی بزرگ دانست. به یقین دانست که دین عیسی عبارت از قبول یک سلسله اصول کلامی و اعتقاد لفظی به انجیل نیست، بلکه عبارت از اعتقاد قلبی است و رفتن به کلیسا و گوش دادن به سخنان کشیش رسمی و تکرار ادعیه معمولی ایمان حقیقی را حاصل نمی کند، بلکه ایمان آن است که دل آدمی از نور باطنی روشن شود و خداوند هر که را بخواهد مورد قبول و قرار گاه کلمه خود قرار می دهد.

کویکرها


چه باید کرد تا مردم مشمول عفو الاهی شوند و از زنجیر و سلسله گناه آزادی حاصل کنند و قلب انها با خدای مسیح متصل گردد. این امر وقتی میسر می شود که مردان و زنان راه زهد و تورع پیش گیرند. بدین وسیله قلب آنها محل ظهور عیسی از عالم دیگر خواهد شد. این عقیده در اواخر قرن هفدهم در آلمان به ظهور رسید و پیروان آن روش اخلاقی بسیار سختی پیش گرفتند و به ریاضت و طهارت و تقوا و بالاخره تقدس کامل در زندگانی مشغول شدند و از راه و روش معمولی کلیسا و تشریفات آن دوری جستند. دو نفر پیشوای بزرگ رهبر نهضت تورع آلمان می باشند : یکی کشیشی واعظ به نام فلیپ شپنر (1635- 1705) از کلیسای لوتری.

رهبر دیگر تورع معلمی از استادان دانشگاه لایپزیگ به نام هرمان فرانکه بود که طریقت تورع را با تشکیل مجمعی به نام «دوستداران کتاب مقدس» به دوایر آکادمیک آلمان شناساند.

نهضت تورع (پیتیزم)


امپراتور شارل پنجم که قویا میل داشت ما بین مسیحیان وحدتی ایجاد کند و در کلیسای کاتولیک اصلاحات به عمل آورد تا آنکه بتواند تبلیغات شدید پروتستان ها را خنثی سازد، کوشش فرمود که ما بین کاتولیک ها و پروتستان ها ایجاد سازشی نماید ولی البته به این آرزو موفق نگردید.

اتحاد بین دولت و کلیسا در زمان سلطنت فردیناند و ایزابلا در اسپانیا بسیار قوت گرفت و دستگاه تفتیش افکار بسیاری بر روی پایه حس ملیت تاسیس کردند که مفتشان آن را شخص پادشاه تعیین می کرد. نتیجه آن شد که در همان موقع که دولت اسپانیا روز به روز عظمت یافت و اولین نیروی سیاسی اروپا به حساب آمد، کلیسای اسپانیا نیز تجدید حیات حاصل کرد

کلیسای کاتولیک رومی از قرن شانزدهم


  • جنبشی که در محیط کلیسای کاتولیک برای ایجاد اصلاح مذهبی در سه صورت نمایان شد. 1) نخست، شورای دینی کشیشان در شهر ترانت در 1545 تشکیل گردید. کلیسای کاتولیک رومی را به صورت نوینی در آورد. به طوری که پیشوایان پروتستان را نیز متقاعد سازد و او بتواند نفوذ و اقتدار خود را بر سر روسا و شاهزادگان پروتستان آلمان دوباره برقرار سازد و بلکه آنها را دیگر بار وارد جرگه کاتولیک عام نماید.

  • دوم، پاولوس سوم در 1543 به تحریک و تشویق مشاوران خود محکمه تفتیش افکار را دوباره بر قرار نمود. به طوری که در هر شهر و مکان در اروپا به محض تقاضای اولیای حکومت و حمایت ارباب قدرت توانستند آن محکمه را فورا تشکیل دهند.

  • سوم، تشکیل گروه های راهبان مذهبی، مخصوصا یسوعیان. این سازمان های نوین برای تجدید حیات روح کلیسای کاتولیک و تحریک شوق و حرارت به دین در میان خلایق تاثیر بسزا داشت.

  • حاصل کار شورا که در مدت هجده سال (1545-1563 میلادی) ادامه داشت در پنج اصل ذیل اعلام شد :

  • اخبار و سنن کاتولیک برابر و همو زن کتب مقدس است و منبع حقیقت و سرچشمه اختیارات روحانی می باشد.

  • کتاب مقدس عبارت است از نسخه اصلی لاتینی (وولگات)ترجمه آن از لاتینی به السنه دیگر حق انحصاری کلیسای کاتولیک رومی است لاغیر.

  • مقدسات سبعه همان است که کلیسا در قرون وسطی رسما پذیرفته و شناخته است؛ و اینکه پروتستان ها فقط دو اصل را مقدس می دانند باطل است.

  • نجات و رستگاری تنها منوط و مبتنی بر ایمان است، ولی بر خلاف عقیده پروتستان ها تنها ایمان عامل حصول آن نیست؛ اعمال صالحه مستوجب عفو و غفران الاهی می شود.

  • این پنج اصل به ضمیمه بعضی منضمات جزئی دیگر، از قبیل قواعد مسیحی برای امر عفو و غفران و احترام و پرستش قدیسان و آبای روحانی و تحدید ایام تعطیلات مذهبی در سال، در حد احتیاج و ضرورت اقتصادی، حاصل کار شورا بود.

اصلاحات کاتولیکی


ایگناتیوس لویولایی موسس این فرقه یکی از نجبا و اشراف اسپانیایی بوده است. سلاح حرب خود را در محراب حضرت مریم آویخته، خود در دیری از دیرهای دومینیکیان داخل شده به ریاضت و تصفیه نفس پرداخت.

قاعده عمده نزد ایشان آن بود که هر فرد یسوعی باید با خلوص کامل مطیع اوامر مافوق باشد و مدت چهار هفته هر تازه وارد یک سلسله تعلیم روحانی می آموخت. پس از آن هر کس را به حسب لیاقت و مذاق او به کار و ماموریتی می گماشتند و او می بایستی بدون چون و چرا در محل ماموریت خود ولو در بلاد دوردست حاضر شود و ملزم بود که همواره گزارش کار خود را مرتبا برای مقامات مافوق بفرستد.

کار مهم ایشان در زمینه اعزام مبلغان دینی بود و آنها مبادی کاتولیکی را در ممالک آسیای هند، چین و ژاپن انتشار داده در اثنای قرون شانزدهم و هفدهم میلادی به امریکای جنوبی، سنت لارنس و دره سیپی و مکزیک و کالیفرنیا رسیدند.

در قرن هجدهم، ممالک اسپانیا و فرانسه و پرتغال کاملا در قبضه نفوذ آنان در آمد. در وقت حاضر گرچه قدرت و نفوذ ایشان بسیار کاسته شده، ولی هنوز عوامل و کارکنان جدی پاپها به شمار می آیند و بر طبق فتوای شورای ترانت در انتشار دین کاتولیکی مجاهدت می نمایند.

یسوعیان


در اواخر قرن نوزدهم بسیاری از متفکران کاتولیک مذهب، اعم از کشیش و غیره، بر آن اندیشه شدند که تحقیقاتی جدید در زمینه تاریخ و تحقیقات کتب مقدس دینی به عمل آورند. همچنین اکتشافات علمی را، مخصوصا در میدان حیوان شناسی و زمین شناسی که منطبق بر نظریه جدید تکامل طبیعی است، مورد مطالعه و توجه قرار دهند.

بعد از نهضتی دیگر به وجود آمد که بیشتر موفقیت حاصل نمود که در آن نیز کوشش می شد مبادی و اصول کاتولیک را با افکار جدید تطبیق نمایند. این نهضت به نام تومیسم جدید موسوم است.

از هر دو نهضت مهم تر و بالاتر آن است که شخص پاپ اعظم مسئولیت خود را در امر نظارت مسائل دینی و اخلاقی در سراسر جهان احساس کرده است و در سنین اخیر و در مواقع فراوان بیشتر از ایام گذشته در فضایای عمومی بین المللی، به نام خداوند متعال و کلیسای مسیح، اعلامیه ها صادر می کند.

روی هم رفته کلیسای کاتولیک به خوبی پی برده است که در عصر حاضر تا چه اندازه عمل و مجاهده اش در زمینه امر بین المللی اهمیت وارزش دارد.

تاسیس کنگره ای مربوط به آیین قربانی مقدس است که ما بین تمام کلیساهای کاتولیک، هر دو سال یک بار، در یکی از نقاط ممالک تشکیل می شود.

بعضی تحولات جدید


تمام اصلاحات و تبدیلات که در فرقه پروتستان روی داد همه مربوط به قبل از قرن هجدهم می باشد. ظهور و انتشار متدیسم که آن را نباید یک اصلاح دینی به شمار آورد، بلکه اساسا عبارت است از توجه به اوضاع و احوال کنونی که در نتیجه ترقیات علوم طبیعی و توسعه سرمایه داری عمومی در جهان صنعت پیش آمده است.

مذهب پروتستان در جهان جدید


انتشار علوم به معنای جدید آن در ممالک غرب در نزد دانشمندان و متفکران در قرن هجدهم به وقوع پیوست و نورانیت فکری و روشنایی اندیشه ما بین طبقات مردم انتشار یافت. روشنفکران جدید در یان قرن البته به مبادی اصولی و تحقیقات کلامی مذهب قانع نشدند و در صدد برآمدند که تحقیقی جدید بنمایند و بدانند انسانهای بدوی چگونه متدین شده اند.

مذهب الهامی که مبتنی بر وحی و کاشفه بود در نزد ایشان مطرود شد و در برابر دیده خردمندان، آن بنای رفیع در هم فرو افتاده، متلاشی گردید.

بسیاری از کشیشان مبرز و دانشمندان آن قرن، هم در انگلستان و هم در قاره اروپا، پیرو مبادی خداپرستی شدند، البته آنها تا حدودی متمایل به توحید محض و در حقیقت پیرو اونیتاریسم بودند و تثلیت را پنهانی انکار کردند و در خلوص عقیدت آنها سستی و فتوری روی داده بود. سخنان ضد عرفانی آنها منجر به آن شد که فکر متدیسم به وجود بیاید تا به وسیله آن دوباره روح و قلب انسان به سوی مبادی مسیحیت پاک و بی آلایش قدیم بازگردد. پس عامه مردم همه به اشتیاق، این روش جدید یعنی متدیسم را پذیرفتند.

خداپرستی در قرن هجدهم


قرن نوزدهم را باید در حقیقت قرن بزرگ عالم پروتستان به حساب آورد. در انگلستان نهضت جدیدی به نام نهضت انجیلی به حصول پیوست و انجمن بزرگی به نام جوانان ذکور مسیحی به سال 1844 در لندن تشکیل شد. در آلمان دو تن از علمای متاله و عالم در علوم دین به نام شلایر ماخر در 1834 و ریچل 1889 صورتی آزادتر به افکار مذهبی پروتستانهای آلمان عطا کردند.

ولی بالاتر از همه اینها دو واقعه بزرگ بود که در این قرن واقع شد. یکی عبارت بود از ایجاد هیئت های مبلغان و دیگری تاسیس مدارس روز یکشنبه، که هر دو در تاریخ دین مسیحی پروتستانی این قرن اهمیتی بسزا دارند.

نخستین بار وقتی که هلندی ها در جزایر هند شرقی در قرن هفدهم پایگاه های تجاری تاسیس کردند، کشیشان پروتستان دیار خود را نیز تشویق نمودند که دنبال آنها برای تبلیغ مردم بومی به آن جزایر دور دست مسافرت کنند.

جنبش مبلغان


لزوم تعلیم و تربیت مذهبی به نوباوگان و جوانان هم از آغاز مورد توجه کلیسای پروتستان قرار گرفت و در صدد بر آمدند که اصول و تکالیف دینی مسیحی را به نو آموزان تعلیم دهند.

این اندیشه مقدمه تعلیم کاتشیزم گردید. عملی کردن این نیت عاقبت در شهر گلاستر در انگلستان به دست مردی به نام رابرت ریکز به حصول پیوست. وی برای اینکه جهت اطفال بی صاحب ولگرد آن شهر وسایل آموزشی و پرورشی فراهم سازد، در سال 1780 اولین مکتب یکشنبه را در آنجا تاسیس کرد که به گونه کودکان خواندن کتاب مقدس را بیاموزند.

از آن زمان فعالیت مکتب یکشنبه شروع شد و به صورت جنبشی در تمام ممالک پروتستان درآمد. به طوری که در اخر قرن نوزدهم یکی از موسسات مهم اجتماعی گردید و به سرعت در تمام جزایر بریتانیا و ایرلند انتشار یافته، به تمام ممالک پروتستان اقلیم اروپا سرایت کرد و بالاخره از آتلانتیک هم گذشته، در قاره آمریکا نیز معمول گردید. انجمنهای مکتب یکشنبه (اس.اس.اس) در لندن و در دیگر شهرهای بزرگ اروپا و امریکا تشکیل شد و اکنون مدت یک قرن است که مصدر خدمات و ترقیات عظیم شده اند و در سال 1907 انجمن بزرگی به نام انجمن جهانی مکتب یکشنبه (دبلیو. اس. اس. اس) به وجود آورده اند. به طوری که این تشکیلات در این قرن از سازمان های مهم و اساسی کلیساهای پروتستان در اطراف جهان شده است.

تربیت دینی


قرن نوزدهم در شرف اختتام بود که ناظر و شاهد کشمکش بین مذاهب ارتدوکسی و طبیعت گرایی مبتنی بر علم گردید و بسیاری از مسیحیان خالص اعتقاد در آنچه می دیدند و می شنیدند قلبا ضعیف و مردد گشتند.

دو تن از مورخان معروف این عصر یکی هیوم و دیگری گیبن در قرن هجدهم درباره بسیاری از مبادی مسلم کتاب مقدس ،که مبنای معتقدات مسیحیان بود تولید شک و شبه کردند. اما در قرن نوزدهم این انتقاد تاریخی نیز صورت وقوع حاصل کرد. محققی آلمانی به نام داوید شتراوس و فیلسوفی فرانسوی به نام ارنست رنان در کتابهای بزرگ خود، که بر منشا تحول علمی عصر جدید بود هر دو تاریخ سرگذشت عمر عیسی را محل بحث و تجزیه و تحلیل قرار دادند. اسفار پنجگانه به قلم نویسندگان مختلف در طول مدت لااقل پنج قرن به وجود آمده است. بین اهل علم و اصحاب بدین به وجود آمد و عالم پروتستانیسم را به دو گروه متمایز منقسم ساخت در کتب مقدس را ممنوع و حرام دانستند و دومی را تجدد گرایان لقب دادند و آنها بر آن بودند که بررسی و بحث در کتب مقدس دینی مانعی ندارد. در نیمه قرن نوزدهم کتابی منتشر گردید به نام اصل اجناس تالیف داروین انگلیسی، که آتش این نزاع و جدال خصمانه و دامنه دار را بیش از پیش مشتعل ساخت و فریادهای خشم و غضب از هر سو بلند گردید.

دین و علوم طبیعی


جریان اختلافاتی که در بین کلیساهای پروتستان تا پنجاه سال قبل وجود داشت فعلا متوقف مانده است و از هر طرف میل به اتحاد و یگانگی و نزدیکی و وداد احساس می شود. این نهضت جدید یک قسمت مدیون فکر روشن لیبرالهای مسیحی در فرقه ها و تیره های مختلف است که همه یک سطح متحد و پایه یگانه برای مبدا دین و ایمان مورد قبول عموم قرار می دهند. یک قسمت نیز اثر طبیعی تحولات اوضاع اقتصادی و اجتماعی جهان است.

تمایل عمومی که همه به مسائل سیاسی پرداخته و از دایره مذهب دو مانده اند باعث شده که همه پیروان دین و ایمان را در جهان به همدیگر نزدیکتر سازد. ایجاد روابط فنی و تبادل مطبوعات و انتشارات بین تیره ها و فرقه های مخلتف، مانند سرود ها و مباحث دروس و اعمال صالح، تشکیل مجالس عمومی بین کشیشان و دانشمندان دیگر از ملل مختلف، تاسیس شوراها و کمیته ها و کنفرانس ها و اردوهای ملی و بین المللی بین فرقه های مسیحی، بالاخره این فکر را در اذهان منور راسخ کرده است که اگر پروتستانیسم انشقاق و انقسام حاصل کند، نتیجه قطعی آن هر آینه ضعف وانحطاط است.

نهضت اتحاد کلیساها


  • خداشناسی از ابراهیم تا کلیساهای پروتستان تا پنجاه سال قبل وجود داشت فعلا متوقف مانده است و از هر طرف میل به اتحاد و یگانگی و نزدیکی و وداد احساس می شود. این نهضت جدید یک قسمت مدیون فکر روشن لیبرالهای مسیحی در فرقه ها و تیره های مختلف است که همه یک سطح متحد و پایه یگانه برای مبدا دین و ایمان مورد قبول عموم قرار کنون

  • دین یهود، مسیحیت و اسلام، نویسنده کرن آرمسترانگ، ترجمه محسن سپهر انتشارات نشر مرکز، تهران

  • آشنایی با مکتب وحی (مسیحیه) تالیف حجت الاسلام حاج شیخ علی آل اسحق خوئینی، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی قم

  • تاریخ جامع ادیان، نویسنده جان بایرناس، ترجمه علی اصغر حکمت، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی

منابع


ad